دیپلماسی صدهزار تنی یا گور دسته‌جمعی(یادداشت روز)

وقتی بیش از 100 سال پیش رئیسعلی دلواری و همرزمانش در تنگستان در برابر استعمار انگلیس که آن روزها ابرقدرت جهان بود ایستادند، قسم‌نامه‌ای را امضا کردند که در آن آمده است: «ای کلام‌الله گفتار مرا شاهد باش من به تو سوگند یاد می‌کنم که اگر انگلیسی‌ها بخواهند بوشهر را تصرف کنند و به خاک وطن من تجاوز کنند، در مقام مدافعه برآیم و تا آخرین قطره خون من بر زمین نریخته است، دست از جنگ و ستیز با آنان نکشم و اگر غیر از این رفتار کنم، در شمار منکرین و کافرین به تو باشم و خدا و رسول از من بیزار شوند»، حتی تصور اینکه روزی ایران بتواند انگلیس را تحقیر و از موضعی برابر با آن برخورد کند، غیرممکن بود.
رخدادهای چند هفته اخیر در خلیج‌فارس و دریای عمان که انهدام پهپاد پیشرفته آمریکایی و توقیف نفتکش انگلیسی، شاخص‌ترین آنهاست را می‌توان نقطه عطفی در تحولات استراتژیک جهانی قلمداد و نباید به سادگی از کنار آنها عبور کرد.
با پایان جنگ جهانی دوم و غروب استعمار انگلیس که روزگاری خورشید در سرزمین‌های تحت سیطره‌اش غروب نمی‌کرد، آمریکا جای آن را گرفت. آنچه انگلیس و پس از آن آمریکا را تبدیل به ابرقدرتی جهانی کرد، قدرت دریایی آنان و تسلطشان بر دریاها بود. «آلفرد تایر ماهان» افسر نیروی دریایی آمریکا و ژئواستراتژیست مشهور در کتاب خود با عنوان «تاثیر و نفوذ قدرت دریایی در تاریخ» بطور مبسوط به این قضیه پرداخته و نیروی دریایی را «کلید قدرت» جهان معرفی می‌کند؛ «دریاهای جهان بیش از آنکه سرزمین‌های جهان را از هم جدا کنند آنها را به هم پیوند می‌دهند بنابراین تشکیل امپراتوری‌های ماورای بحار و دفاع از آنها به قدرت تسلط بر دریا بستگی دارد.»
برای درک بهتر اهمیت رخدادهای اخیر در آب‌های جنوبی کشورمان و تاثیرات عمیق و بلندمدت آن بر معادلات منطقه‌ای و حتی جهانی، باید شناخت گسترده‌تر و دقیق‌تری از اهمیت زمینه و میدان مناقشه داشت. برای کسب این درک باید به سراغ دریاها و مطالعه اهمیت آنها در روابط بین‌الملل، میزان قدرت و پشتوانه دیپلماسی کشورهای صاحب قدرت رفت. آمریکا در تاریخ خود، سه دوره دریایی را پشت سر گذاشته است. دوره نخست که صد ساله بود از 1790 تا 1890 طول کشید. دوره دوم تا سال 1945 یعنی پایان جنگ جهانی دوم ادامه داشت و دوره سوم تا کنون ادامه دارد. نیروی دریایی آمریکا طی هر دوره ارتقا یافته و جایگاه آن در قدرت این کشور افزایش یافته است تا جایی که در دوره سوم، نیروی دریایی، تجهیزات و نیروهای هوایی و زمینی را نیز به خدمت گرفته و در عمل به پشتوانه دیپلماسی جهانی آمریکا مبدل شد. «دیپلماسی قایق‌های توپدار» مربوط به دوره ابرقدرتی انگلیسی‌ها بود و آمریکایی‌ها «دیپلماسی دریایی» (naval diplomacy) را شکل دادند. نمونه اخیر استفاده از این ابزار در سیاست آمریکا، گسیل ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن به خلیج‌فارس برای تهدید و ارعاب ایران بود که رسانه‌های بزرگ آمریکایی به عنوان بازوی تبلیغاتی این راهبرد، از آن به عنوان «دیپلماسی صدهزار تنی» (وزن این ناو) یاد کردند.
پیش از این استراتژی‌ها بر «کنترل دریایی» و «کنترل دریاها» استوار بود اما استراتژی‌های جدید تعریف متفاوتی ارائه کرده و بحث «قدرت از دریا» را پیش کشیده‌اند. اکثریت جمعیت جهان در فاصله 90 کیلومتری از سواحل دریاها زندگی می‌کنند. بر اساس استراتژی جدید، دریاها برای قدرت مسلط جهانی امن است و این قدرت می‌تواند هژمونی خود را از طریق سواحل با استفاده از ناوهای حامل نیروی هوایی و تفنگداران، بر هر سرزمینی تحمیل کرده و عمق کشورها را مورد تهدید قرار دهد. ناوهای هواپیمابر که هر کدام را می‌توان شهری متحرک دانست که ده‌ها هواپیما و هزاران تفنگدار را حمل می‌کنند، محصول این استراتژی هستند.
در اکتبر 2007 هر سه سرویس دریایی آمریکا یعنی نیروی دریایی، تفنگداران دریایی و گارد ساحلی در کالج جنگ نیروی دریایی ایالات متحده در نیوپورت رودآیلند، گرد هم آمدند تا جدیدترین استراتژی دریایی این کشور را به بحث گذاشته و تصویب کنند. آخرین استراتژی دریایی این کشور در سال 1986 طرح‌ریزی شده بود. در استراتژی جدید نکات مهم و قابل توجهی وجود دارد. این استراتژی با اشاره به وابستگی 90 درصد تجارت جهانی به دریاها، نیروی دریایی آمریکا را فراتر از معادلات نظامی و سیاسی معرفی کرده و آن را ضامن «سبک زندگی آمریکایی» و قدرت این کشور عنوان می‌کند.
چند روز پیش نشریه معتبر «فارین افرز» مقاله‌ای جالب توجه به قلم «الن جیمز فرامهرز» منتشر کرد. عنوان مقاله چنین است؛ «چرا هنوز هم هرمز مهم‌ترین گذرگاه استراتژیک جهان است و چرا باید آمریکا امنیت آن را تضمین کند». نویسنده از عبارت Chokepoint برای هرمز استفاده کرده است. این یک عبارت سیاسی-نظامی است و به گذرگاهی در خشکی یا دریا گفته می‌شود که راه باریک شده و قابلیت انسداد دارد و آن‌که بر چنین نقطه‌ای مسلط باشد، حتی می‌تواند قدرتی بزرگ‌تر را نیز شکست دهد. انگلیسی‌ها در دوره استعمار، بر اغلب «گذرگاه‌های استراتژیک» دنیا تسلط داشتند.
فارین افرز با اشاره به عبور 90 درصد نفت تولید خلیج‌فارس و 20 درصد نیاز جهانی نفت از این هرمز، پهنای باریک (کمتر از 40 کیلومتر) و تسلط ایران بر آن را مخاطره‌آمیز توصیف می‌کند؛ « امنیت تنگه در حال حاضر اهمیت دارد نه صرفا به دلیل تجارت؛ یک درگیری در هرمز قابلیت دارد فورانی را ایجاد کند که می‌تواند به سرعت در خلیج‌فارس گسترش یابد. دوم، میزان تجارتی که از طریق هرمز عبور می‌کند، با افزایش سطح درآمد نفت کشورهای ثروتمند در حاشیه خلیج‌فارس، به سرعت افزایش یافته است. سرانجام، ایالات متحده به شدت در پایگاه‌های دریایی، در بحرین، قطر و جاهای دیگر سرمایه‌گذاری کرده است که فقط از طریق هرمز قابل دسترسی به دریا هستند. هرچقدر هم قیمت نفت کاهش یابد، تنگه هرمز با ارزش‌ترین و آسیب‌پذیر‌ترین نقطه برای تجارت و چالش‌های دریایی باقی خواهد ماند.» نویسنده در پایان تاکید می‌کند که آمریکا باید ضامن امنیت خلیج‌فارس باشد.
اما واقعیت آن است که آمریکا خود اصلی‌ترین عامل تنش و ناامنی در خلیج‌فارس است. کاخ سفید ده‌ها سال است که پول هنگفتی از کشورهای جنوبی به بهانه تامین امنیت منطقه به جیب می‌زند. امنیت و آرامش دائمی در خلیج‌فارس یعنی پایان دوشیدن اعراب و چنین وضعیتی به هیچ عنوان برای آمریکایی‌ها مطلوب نیست. سؤال جدی این روزها در میان کشورهای حاشیه خلیج‌فارس این است که آمریکایی که نمی‌تواند از پهپاد پیشرفته و گرانقیمت خود محافظت کند، چگونه می‌خواهد از ما محافظت کند؟! پس نتیجه آن همه پول و امتیازی که دادیم چه شد؟ بهترین پاسخ را شاید بتوان از زبان حسنی مبارک شنید که گفته است: «آن کس که خود را با آمریکایی‌ها بپوشاند، برهنه خواهد بود.»
اواخر خردادماه که نفتکش کوکوئا در منطقه مورد حمله قرار گرفت، ارتش آمریکا فیلمی مبهم را منتشر کرده و مدعی شد نیروهای ایرانی در حال جدا کردن یک مین منفجر نشده از بدنه نفتکش بوده‌اند. بیایید فرض را بر صحت ادعای آنها بگذاریم. اگر چنین باشد، باید از آمریکایی‌ها پرسید که شما صدها میلیارد دلار از کشورهای منطقه دوشیدید و این همه ناو و هواپیما و تفنگدار به خلیج‌فارس آوردید که از عملیات ایران فقط فیلم‌برداری کنید؟! اگر راست می‌گویید پس چرا عکس‌العملی نشان ندادید؟ در بیچارگی و درماندگی آمریکا همین بس که در خفا انگلیس را تحریک می‌کند و فریب می‌دهد تا متعرض نفتکش ایرانی شود و وقتی ایران در تنگه هرمز پاسخ خباثت انگلیس را می‌دهد، آمریکایی‌ها جز بیانیه دادن و محکوم کردن، کار دیگری از دستشان ساخته نیست چرا که می‌دانند چماق آنها یعنی همان ناوهای عظیم‌الجثه که به پشتوانه آن سیاست خود را پیش می‌بردند، امروز به اهدافی بزرگ و در دسترس و در واقع پاشنه آشیل آنها تبدیل شده که در صورت هرگونه حماقتی می‌تواند گورستان دسته‌جمعی نظامیان آمریکا شود.
رهبر معظم انقلاب اسلامی چهار سال پیش (16 اردیبهشت 1394) فرمودند؛ « چرا تهدید می‌کنند؟ چرا غلط زیادی می‌کنند؟ می‌گویند اگر چنین نشود، چنان نشود، ممکن است ما حمله‌ نظامی به ایران بکنیم؛ اوّلاً که غلط می‌کنید؛ ثانیاً من در زمان رئیس‌جمهور قبلی آمریکا - آن‌وقت هم تهدید می‌کردند - گفتم دوران بزن‌ودررو تمام شده؛ این‌جور نیست که شما بگویید می‌زنیم و درمی‌رویم؛ نخیر، پاهایتان گیر خواهد افتاد و ما دنبال می‌کنیم. این‌جور نیست که ملّت ایران رها کند کسی را که بخواهد به ملّت ایران تعرّضی بکند؛ ما دنبال خواهیم کرد.» پایان دوران بزن و در رو، فقط مربوط به میدان نظامی نیست. تشدید جنگ اقتصادی آمریکا علیه مردم ایران و توقیف نفتکش ایرانی نیز در همین چارچوب است. سر و صدا و شماتت‌های داخلی امروز در آمریکا و انگلیس، نشان می‌دهد کم کم دارد حساب کار دستشان می‌آید.
«نابود نخواهیم شد»؛ این شعار ناوهواپیمابر آبراهام لینکلن با چیزی حدود 5700 نیروست. دیپلماسی صدهزار تنی آمریکا که برای مرعوب کردن ایران راهی منطقه شده بود، در دریای عرب لنگر انداخته و اخیراً یکی از افسرانش هم گم شده! اوضاع منطقه و رفتار آمریکایی‌ها نشان می‌دهد، چندان هم به شعاری که برای دیپلماسی سنگین‌وزن خود انتخاب کرده‌اند باور ندارند و البته این عاقلانه است.
محمد صرفی

دزدان دریایی را منتظر نگذارید!(نکته)

به وضوح می‌توان گفت دولت انگلیس با توقیف نفتکش ایران در پی آن بوده است که اقتدار نظامی ما را به چالش بکشد تا به زعم خود تحقیر آمریکا را که با انهدام پیشرفته‌ترین پهپاد جاسوسی آن صورت گرفته بود تا حدودی جبران کرده باشد. بنابراین تاخیر ما در پاسخ به این دزدی دریایی می‌تواند انگلیس را به هدف تبلیغاتی خود نزدیک کند، چرا که به یقین انگلیس نمی‌تواند نفتکش ایران را برای مدتی طولانی در توقیف نگه دارد و به خوبی می‌داند که دست ایران برای اقدام متقابل بسته نیست و رزمندگان اسلام انگشت بر ماشه ایستاده‌اند. اما اگر اقدام متقابل ما با تاخیر روبرو شود که تاکنون شده است، صورت مسئله این خواهد بود که انگلیس نفتکش ایران را توقیف کرده و سپس آزاد کرده است بی‌آنکه از جانب ایران با واکنشی روبرو شود! از این روی حفظ هیمنه و اقتدار جمهوری اسلامی در آن است که قبل از رفع توقیف از نفتکش خود، پاسخ سنگین و پشیمان‌کننده‌ای به دزدان دریایی انگلیس بدهد و این الگو را در جهان ثبت کند که ایران هیچ تعرض و تجاوزی را بی‌پاسخ نخواهد گذاشت.
 ممکن است گفته شود که طی چند روز اخیر هیچ شناور انگلیسی از تنگه هرمز عبور نکرده و یا جرأت نزدیک شدن به آب‌های ساحلی کشورمان را نداشته است. این توضیح اگر هم واقعی باشد، فرمول یاد شده را به نفع ما تغییر نخواهد داد بلکه ماجرا کماکان اینگونه خواهد بود که ایران در مقابل توقیف غیر قانونی نفتکش خود هیچ واکنش مشابهی نشان نداده است، مگر اینکه رسما اعلام کنیم، تنگه هرمز را به روی کشتی‌های نفتکش و تجاری انگلیس بسته‌ایم و هر شناور انگلیسی را که به تنگه هرمز و آب‌های ساحلی کشورمان نزدیک شود، توقیف خواهیم کرد.
اینگونه است که باید قبل از رفع توقیف از نفتکش ایرانی دست به کار شد و فرصت انتقام از دزدان دریایی انگلیس را از دست نداده و در تاریخ ثبت کرد.
حسین شریعتمداری

 

قیمت برجام یک ششم قیمت یک فوتبالیست؟! (یادداشت روز)


  محمد ایمانی
  1-مدیریت منادی اعتدال، باید تعادل و تناسب و واقع‌نگری را مراعات کند. لازمه واقع‌نگری، جدا کردن مرز واقعیت با تصورات و آرزوهاست. زیبا‌ترین تصویر و تصورها نمی‌تواند جای واقعیت را پر کند. بعضا در روند مدیریت دولت، با رفتاری کاریکاتوری مواجه هستیم؛ اغراق در برخی حوزه‌ها و نحیف گذاشتن بسیاری از حوزه‌های دیگر. مانند همین رویکرد چندساله‌ای که شاکله مسئولیت و مدیریت اجرایی را بر دوش دیپلماسی انداخت و دیپلماسی را نیز به ادامه توافق نامتوازن به هر قیمت -ولو گم شدن استراتژی و هدف توافق- منحصر کرد.
2- مراسم «روز صنعت، معدن و تجارت» دیروز با سخنرانی وزیر خارجه برگزار شد. آقای ظریف در این نشست گفت «اینستکس اگرچه پاسخی به خواسته‌ای ایران و تعهدات اروپایی‌ها نیست، اما یک ارزش راهبردی و استراتژیک دارد و آن اینکه نزدیک‌ترین متحدین آمریکا در روابط اقتصادی، از این کشور فاصله می‌گیرند». کدام ارزش راهبردی؟ آیا واقعا رویکرد اروپا در 14 ماه گذشته، فاصله گرفتن از آمریکا بوده است؟ یعنی مثلا قراردادها و مبادلات مربوط به شرکت‌های توتال، ایرباس، پژو و زیمنس، مرسک، انی، آلیانتس، ساگا، پی‌جی‌نیگ، لویدز، دی زد و... را حفظ و توسعه داده‌اند؟ یا اینکه قراردادها و مبادلات موجود را به هم زده‌اند؟ آیا حجم تجارت چندمیلیارد یورویی، مثلا به 10 میلیارد یورو افزایش یافته تا نشانه جدایی راهبردی اروپا از آمریکا باشد یا تنزل فاحش کرده است؟ چگونه می‌توان از رفتار تاکتیکی اروپا نتیجه گرفت اتفاقی راهبردی رخ داده است؟! آیا ما در سال 94 و 95 قرار داریم که چنین تحلیل خلاف واقعی ارائه می‌شود؟ اصلا آیا چالش اصلی صنعت و تولید، برجام و اینستکس است یا اینکه به ضعف نقشه و برنامه و هم‌آهنگی در داخل دولت برمی‌گردد؟ آیا این چالشی که تولید مسکن - با 250 شاخه صنعتی تحت پوشش آن و ظرفیت میلیونی ایجاد شغل- 6 سال است گرفتار رکود شده و دولت، رکورد 10 ساله کمترین میزان تولید مسکن را شکسته، به برجام و تحریم ربط دارد یا به ضدتدبیرهای وزیر بی‌کفایتی که به جای مواخذه، با ژست طلبکاری استعفا داد؟
3- برجام از همان ابتدا (پاییز 94) نامتوازن اجرا شد و توسط دولت‌های اوباما و انگلیس و فرانسه و آلمان به‌اشکال مختلف نقض گردید. کاری که ترامپ در این میان کرد، باز‌نمایی واقعیت و نیشتر زدن به بی‌صداقتی آمریکا و اروپا بود. اروپایی‌ها پس ازخروج ترامپ، قول دادند تا آبان 97، مزایای ضدتحریمی برجام را برای ایران جبران می‌کنند. این البته عملیات فریب برای گرفتن التهاب از بازار نفت (به‌خاطر کم شدن تدریجی سهم ایران) بود. اگر ایران آن زمان قاطعیت به خرج می‌داد، احتمال اینکه قیمت تا 100 دلار صعود کند، بسیار بالا بود و این یعنی دور جدید رکود و تورم و اعتراضات در فرانسه و انگلیس و آلمان. چنین شوکی می‌توانست در قالب اعتراض دولت‌های اروپایی و آسیایی به تحریم نفتی، آمریکا منتقل شود. اما متاسفانه دولت و وزارت خارجه و نفت ما، ضمن سوءمحاسبه، به بازاری که سهم ما از آن حذف می‌شد، آرامش دادند!
4- اروپایی‌ها در این روند پشت‌هم‌اندازی و مهار شوک نفتی، موعد آبان را به آذر و دی، و سپس بهمن 97 موکول کردند و هر نوبت، وعده خود را فروکاستند. آنها متعهد بودند مقابل تحریم‌های مالی، بانکی و نفتی بایستند؛ اصلا نامی از SPV و INSTEX در برجام نیامده بود. اما از اواسط پاییز، ابتدا نام اس‌پی‌وی و سپس اینستکس را زمزمه کردند و طی چند مرحله، تعهدات خود را به صفر رساندند. آنها با وعده SPV مدعی شدند می‌خواهند نفت ایران را بخرند و غذا و دارو بفروشند. تعهدات مالی و بانکی را در این مرحله با رندی حذف کردند. اما در ادامه راهبرد خدعه و خریدن زمان، مدعی شدند اینستکس را راه‌اندازی می‌کند تا ایران بتواند در ازای فروش نفت به کشورهای غیراروپایی، از اروپا «غذا و دارو» بخرد! این روند در حالی رخ می‌داد که هنگام اعلام توافق برجام، ادعا شده بود ایران از ذیل تحریم‌های سازمان ملل در آمده است. جالب اینکه عراق هنگام قرار داشتن ذیل بند هفت منشور شورای امنیت، امکان مبادله نفت در برابر غذا و دارو را داشت.
5- روزنامه وال استریت ژورنال می‌گوید خط اعتباری مدنظر اروپا شامل «چند میلیون یورو» است. وزیر نفت دیروز ضمن اعتراض به پیشنهاد اروپا که فاقد مکانیسم خرید نفت و پرداخت پول آن است، تصریح کرد کل این اعتبار «4 میلیون یورو» می‌باشد! این رقم را مقایسه کنید مثلا با قرارداد 300 میلیون یورویی سایپا- پژو سیتروئن و قرارداد 4/8 میلیارد دلاری توتال که هر دو نیز توسط طرف اروپایی بدون پرداخت کمترین خسارت نقض شد. یا مقایسه کنید با قیمت 70 تا 400 میلیون یورویی یک هواپیما. در سطحی پایین تر، برای خرید یک بازیکن فوتبال در اروپا، ارقامی بین 25 تا 220 میلیون یورو پرداخت می‌شود. با این اوصاف، اگر 4 میلیون یورو را میان 10 کشور اروپایی مدعی همکاری با اینستکس (ادعای موگرینی مقارن با واگذاری مسئولیت) تقسیم کنیم، متوسط سهم هر کشور برای تجارت با ایران 400 هزار یورو می‌شود؛ یک‌ششم قرارداد یک بازیکن فوتبال، یک‌بیستم پول یک هواپیما و
یک هشتادم قرارداد سایپا- پژو!
6- اروپایی‌ها که نمی‌خواهند به تعهد خرید نفت و برداشتن تحریم‌های مالی و بانکی طبق برجام عمل کنند، یک شرط کوچک (!) دیگر هم دارند؛ اینکه معامله کذایی، به‌هیچ‌وجه مشمول تحریم‌های آمریکا نشود. اتحادیه اروپا حتی از یک اعتراض رسمی به آمریکا در شورای امنیت به‌خاطر نقض و ابطال برجام دریغ کرد. در این میان، شعبده‌بازی INSTEX، برای رسمیت بخشیدن به ابطال تعهدات برجامی اروپاست. اروپا بدین ترتیب تصریح می‌کند تعهدات برجامی خود را پایان‌یافته می‌داند. هرکس از این اقدام بی‌ارزش و موهن استقبال کند، عملا امضا کرده که اروپایی‌ها دیگر تعهدی برگردنشان نباشد اما ما به اجرای یکطرفه تعهدات ادامه دهیم.
7- ما در طول این سال‌ها به ویژه یک سال اخیر، معطل «اروپای غدّار اما فلج» بوده‌ایم. آقای روحانی در کتاب «امنیت ملی و دیپلماسی هسته‌ای»، ضمن مرور مذاکرات و توافقات سال 82-84 می‌گوید «برخی از مسئولین باور نمی‌کردند اروپا به تنهایی قادر به حل مسئله نیست. ما می‌گفتیم توان اروپا هم در آژانس و هم در شورای امنیت محدود است و حتی برای تضمین امنیت خودش نیز محتاج آمریکا است. اروپایی‌ها حتی نتوانستند یک هواپیمای ایرباس را بدون هماهنگی با آمریکا به ما بفروشند.
 اروپا قادر نیست هواپیمای ساخت خودش را به ما بفروشد». سند دوم، اظهارات چند هفته قبل امیرحسین زمانی‌نیا معاون وزارت نفت (عضو تیم مذاکراتی روحانی) است که چند هفته قبل گفت «اروپا در عمل کار زیادی نمی‌تواند انجام دهد. طرف اصلی ما آمریکا بود و حتی اروپایی‌ها خرده می‌گرفتند که مذاکرات را با آمریکا تمام کرده‌اید و اکنون از ما می‌خواهید آن را تایید کنیم... اروپایی‌ها متوجه شدند گروگان هستند و برای استقلال تلاش می‌کنند، اما این موضوع 50 - 60 سال طول می‌کشد»! آیا وزارت خارجه و آقای روحانی می‌توانند شصت سال دیگر منتظر و معطل بمانند؟
8- جک استراو وزیر خارجه وقت انگلیس، پس از توافق هسته‌ای سعدآباد در سال 82 گفته بود «ما میوه جنگ و ‌اشغال عراق را در مذاکرات سعدآباد چیدیم». اما 16 سال بعد، معادلات قدرت در منطقه زیرورو شده است؛ هرچه آمریکا و متحدانش در عراق و سوریه و لبنان و فلسطین و یمن گرفتار شکست‌های راهبردی شده‌اند، محور پیروز مقاومت بسط ید پیدا کرده و به حدی از اقتدار رسیده که دولت تندخوی ترامپ پس از سرنگونی پهپاد فوق‌پیشرفته‌اش، مجبور است در کنار تهدید، از ایران سپاس‌گزاری کند که هواپیمای جاسوسی سرنشین‌دار را ساقط نکرده است. آیا سزاوار است با وجود این جا‌به‌جایی بنیادین معادله قدرت، وزیر خارجه بی‌سروپای آلمان در ملاقات با روحانی و ظریف بگوید اگر درخت برجام میوه نداده (یا میوه‌اش را مانند 16 سال قبل به یغما برده‌ایم)، شما از سایه‌اش استفاده کنید؟! چرا بر دهان او نزدند؟ یعنی بنا بوده به فاصله 16 سال، دو بار از سرمایه‌های ملی هزینه‌های گزاف کنیم و گونه‌ای از درخت‌های بی‌ثمر و پرهزینه را بکاریم که عایدات آن برای غرب و خساراتش برای ایران است؟ اینکه ایستادن در موضع اتهام است.
9- یکشنبه آینده، سررسید ضرب الاجل دو ماهه ایران به اروپاست. تصمیم راهبردی را نمی‌توان و نباید به‌خاطر رفتار تاکتیکی و عملیات تاخیری حریف، معطل گذاشت. ما پس از خروج آمریکا از برجام، 12 ماه صبر پیشه کردیم. اما صبر دولت ما، آمریکا و اروپا را گستاخ‌تر کرد، به‌جای آنکه به عقل و عهد برگرداند. آمریکا در این مدت، در حال بازگرداندن تحریم‌ها بود. دولت‌های خبیث اروپایی نیز امیدوار بودند همراهی با فشار حداکثری آمریکا در قالب نقض تعهدات، ایران را از موضع ضعف، دوباره پای میز مذاکره بیاورد تا این بار، عقب‌نشینی از نفوذ منطقه‌ای و واگذاری توانمندی بازدارنده دفاعی را بپذیرد. اگر هم کار به بی‌ثباتی در ایران می‌کشید، باز هم مطلوب آنها در جبهه صهیونیسم مسیحی بود.
10- اما قریب دو ماه است ورق برگشته است. از یک‌سو ضربات محور مقاومت به مراکز مهم اقتصادی و نظامی دو رژیم خیانتکار در منطقه شدت گرفته است. از طرف دیگر، جمهوری اسلامی با سرنگونی پهپاد جاسوسی آمریکا نشان داد زدن ضربات متقابل را با جدیت در دستور کار قرار داده است. مجموعه نظام همچنین 18 اردیبهشت ماه، بازنگری در راهبرد خود نسبت به برجام را آشکار کرد و به شکل اجماعی در سطح شورای عالی امنیت ملی تصمیم گرفت فقط دو ماه دیگر، به طرف اروپایی برای جبران کوتاهی‌هایش مهلت دهد. این، تصمیمی راهبردی، با 12+ 2 ماه تاخیر بود تا حجت بر دوستان و دشمنان تمام شود. دولت در اثر تراکم عهدشکنی و خباثت طرف مقابل و فشار افکار عمومی، از اردیبهشت ماه اعلام کرد کاهش تعهدات برجامی را به‌عنوان اهرم بازدارنده، در دستور کار قرار می‌دهد. حریف کمترین تردیدی نکند که این تصمیم راهبردی، جز با بازگشت او به تعهداتش تغییر نخواهد کرد. برجام، به خودی خود نمی‌توانست راهبرد دولت باشد اما اگر هم به خطا چنین شد؛ مشروط به پایبندی غرب بود. استحاله تدریجی «برجام» (برنامه جامع اقدام مشترک) به «برجای» (برنامه جامع اقدام یکطرفه ایران!) به عنوان راهبردی برای در جا زدن ایران و بازداشتن آن از پیشرفت، به مفهوم پایان عمر برجام است؛ همچنان که توافقات 16 سال قبل سعدآباد و بروکسل و پاریس، به دست غرب نابود شد. با این تفاوت که امروز، ایران و متحدان راهبردی آن، دست برتر را در منطقه دارند.

تا دیر نشده از طبری، تبری جویید

 

دکتر علیرضا زاکانی در پاسخ به نامه آیت الله آملی لاریجانی که حکم به سلامت احمد طبری داده بود، قضاوت لاریجانی را اشتباه خواند و از وی خواست تا دیر نشده از طبری، تبری جوید.

به گزارش جوان آنلاین، دکتر علیرضا زاکانی، نماینده ادوار مجلس، در پاسخ به نامه دفتر آیت الله آملی لاریجانی، رئیس سابق قوه قضاییه، در توئیتر خود نوشت: «پیرامون آقای طبری و نقش مخرب آن در قوه قضائیه صحبت کردم که از دفتر آیه الله لاریجانی تکذیب شد و تأکید نمودن که ایشان برخی موارد را بررسی کرده و حکم به سلامت آقای طبری داده‌اند. مشفقانه به رئیس محترم مجمع تشخیص عرض می‌کنم که اشتباه می‌فرمایید و تا دیر نشده از وی تبری جویید.»

 

تا دیر نشده از طبری، تبری جویید


به گزارش جوان آنلاین، علیرضا زاکانی، چهارم خرداد در مصاحبه‌ای با خبرگزاری فارس اعلام بیان داشته بود: «آقای رئیسی برخی افراد که در قوه قضائیه دچار فساد بودند را برکنار کرد. معتقدم این برکناری کفایت نمی‌کند و اگر کسی در دوره مسئولیت دچار فساد شده، باید محاکمه‌اش کنند و اتفاقاً محاکمه کردن فردی که فساد آشکاری دارد و توسط آقای رئیسی کنار گذاشته شده، کمک می‌کند که جهت آینده در قوه قضائیه تثبیت شود. البته همه کسانی که کنار گذاشته شده‌اند مقصودم نیست، بلکه فرد یا عنصر خاصی است که کنار گذاشته شده است.»

زاکانی در ادامه این مصاحبه بدون نام بردن از این فرد، اشاره‌ای به مسئولیتش می‌کند و می‌گوید: «کسی که دو رئیس قوه را بیچاره کرده و دچار مشکل بوده و مایه بدنامی قوه قضائیه و زد و بند شده را باید کنار گذاشت. این اقدام مناسب است، ولی اینکه رها کنند و محاکمه نکنند، خیلی غلط است و محاکمه چنین عنصری که همه از او و اشکالاتش اطلاع دارند، برای سلامت قوه قضائیه بسیار مفید و حیاتی است.»

زاکانی در مناظره سوم خود با مصطفی تاجزاده به درخواست تاجزاده نام این شخص را افشا کرد. تاجزاده خطاب به زاکانی می‌گوید: «آنقدر فساد افزایش پیدا کرده که آقای زاکانی هم می‌ترسد اسم فاسد را بیاورد و فقط می‌گوید یک نفر هست دو رئیس قوه قضائیه از دستش عاجز شده‌اند و عزل او کافی نیست و باید محاکمه شود.» در واکنش به این سخنان، زاکانی نام این فرد را «اکبر طبری» اعلام می‌کند.

نقش یک زن نفوذی در تصمیمات 16مدیر وزارت نفت

پس از کشف دستگاه کارت خوان در دفتر وزیر نفت و نیز بازداشت مدیر مالی یکی از شرکتهای وزارت نفت حالا خبر رسیده که یک زن نفوذی که در تصمیمات 16مدیر نفتی تاثیرگذار بوده دستگیر شده است.

نماینده مردم شاهین‌شهر در مجلس،در این باره گفت: اخیرا نهادهای امنیتی باند نفوذی در وزارت نفت را دستگیر کردند که در راس آن خانمی با ایجاد ارتباط با 16 نفر از مقامات ارشد این وزارتخانه توانسته بود در جهت تکمیل پازل دشمن ضرباتی را به کشور وارد کند.
حسینعلی حاجی دلیگانی در گفت‌وگو با فارس، افزود: این خانم همانطور که گفته شد با 16 نفر از مقامات تاثیرگذار وزارت نفت ارتباط داشته است که این مقامات با همراهی این خانم تصمیمات غلطی را در جهت خواسته‌های دشمن و برعلیه منافع ملی کشور اتخاذ می‌کردند. وی همچنین گفت: با توجه به اینکه ما در شرایط جنگ اقتصادی به سر می‌بریم و با توجه به اینکه متاسفانه اقتصاد ما متکی به نفت است وزارت نفت به پاشنه آشیل ما تبدیل شده و آمریکا سعی می‌کند تا با نفوذ و ایجاد اخلال در عملکرد این وزارتخانه ضرباتی را به کشور ما وارد کند.
بازداشت مدیر مالی نفتی و کشف کارتخوان
این اتفاق درحالی رخ داده که چند روز پیش سخنگوی قوه قضائیه هم از بازداشت مدیر مالی یکی از شرکت‌های زیر مجموعه و وابسته به وزارت نفت خبر داده بود.
به گزارش میزان، غلامحسین اسماعیلی درخصوص جزئیات بازداشت این مدیرمالی متخلف گفته بود:این مدیر نفتی پیش از خروج از کشور توسط وزارت اطلاعات در حالی که با همکاری یک صرافی قصد داشت میلیون‌ها یورو را از کشور خارج کند، دستگیر شد.
اسماعیلی رقم این پرونده را ۲۵ میلیون یورو اعلام کرده بود.
همچنین چند هفته پیش نماینده مردم نجف‌آباد در مجلس شورای اسلامی هم از کشف ۳ کارت‌خوان با گردش مالی ده میلیاردی در دفتر وزیر نفت خبر داده بود.
به گزارش مشرق، ابوالفضل ابوترابی گفته بود :یکی از این کارت‌خوان‌ها به نام یک آبدارچی دفتر آقای زنگنه است.
البته چند روز بعد از این اظهارات ، وزارت اطلاعات نیز وجود یک دستگاه کارتخوان در دفتر وزیر نفت و برخورد با کارمند خاطی را تایید کرد. بهرحال وقوع این اتفاقات در وزارت نفت ناخودآگاه این سؤال را اذهان عمومی پدید می‌آورد که براستی در وزارت نفت چه خبر است و چرا مدام از این خبرها در وزارت نفت رخ می‌دهد.
از سوی دیگر این وقایع در حالی رخ می‌دهد که عملکرد 6سال اخیر وزارت نفت در حوزه‌های مختلف از جمله در زمینه فروش نفت ،قراردادهای نفتی و عدم توسعه طرح‌های پالایشی به شدت زیر سؤال است.
نامه 72 نماینده به سران قوا درباره ناکارآمدی وزیر نفت
در همین رابطه 72 نماینده 9 بهمن سال گذشته با انتشار نامه‌ای خطاب به سران قوا انتقادات جدی را نسبت به عملکرد بیژن زنگنه وزیر نفت مطرح کردند.
به گزارش تسنیم، نمایندگان در این نامه تاکید کردند که زنگنه نه‎ تنها اهتمام عملی برای مقابله با تحریم‎ها ازخود بروز نداده است بلکه تقریبا همه روزنه‎های موجود جهت بی‎اثر کردن تحریم‎ها را خواسته یا ناخواسته مسدود کرده است.
نمایندگان همچنین خواستار این شدند که در این برهه تاریخی و حساس و با توجه به از دست دادن فرصت‎ها توسط وزیر نفت، با اصلاح مدیریت وزارت نفت تصمیمی عاجل جهت تامین منافع ملت و افزایش توان مقابله با تحریم‎های آمریکا توسط سران قوا و رئیس‌مجمع تشخیص مصلحت نظام اتخاذ شود. در این نامه تصریح شده بود:ما نمایندگان مجلس شورای اسلامی پس از بررسی‎های تخصصی و استماع نظرات جمع کثیری از مدیران و متخصصان حوزه نفت و گاز به این نتیجه رسیده ایم که برای مقابله با تحریم‎های آمریکا راه‎حل‎های روشنی به شرح ذیل وجود دارد که اهتمام لازم برای اجرای آنهادر مدیریت ارشد وزارت نفت دیده نمی‌شود:
انجام مذاکرات راهبردی با کشور‌های بزرگ منطقه که به‌صورت سنتی شرکای تجاری ایران در حوزه نفت و گازبوده‌اند.استفاده از ظرفیت همسایگان جهت سوآپ نفت و گاز، انجام معاملات تهاتری و ایجاد زنجیره فروش نفت و فراورده‌های نفتی. مشارکت در ساخت مخازن ذخیره‎سازی نفت خام در بنادر کشور‌های چین، هند، برزیل، آفریقای جنوبی، عمان و اندونزی. استفاده از ظرفیت پالایشگاه‎‌های خارجی جهت پالایش نفت خام ایران و فروش فراورده. با توجه به موارد یادشده و باوجود ارائه ده‌ها راه‎حل توسط کارشناسان و مسئولان ارشد وزارت نفت به شخص وزیر، متأسفانه ایشان نه‎تنها اقدام مؤثری جهت اجرایی نمودن این راه‌حل‌ها به عمل نیاورده است بلکه از بدو ورود، اقدامات سؤال‌برانگیزی در قطع روابط نفتی ایران و متوقف کردن برخی قرارداد‌های نفتی و گازی با برخی کشور‌های منطقه و تعدادی از کشور‌های قدرتمند جهان انجام داده است که به برخی از این اقدامات‌اشاره می‌شود:
1- هِند: عدم پیگیری پیشنهاد دولت هِند جهت اجرای خط لوله صادرات گاز ایران از بندر چابهار به هند با مشارکت کشور روسیه
2-چین: قبل از سال 1392 ایران قرارداد تولید و صادرات روزانه یک‌میلیون بشکه نفت خام، از میادین مشترک با عراق در غرب کارون را با شرکت CNPC چین منعقد نموده وطرف چینی عملیات اجرایی خود را آغاز کرده بود. درحالی که رئیس‌جمهور محترم و وزیر نفت برای توجیه آغاز مذاکره با آمریکا برجذب سرمایه‎گذاری خارجی در حوزه نفتی و گازی تأکید می‌کردند آقای زنگنه در بدو ورود خود، قرارداد سرمایه‌گذاری با طرف چینی را به‌صورت یک‌جانبه لغو و شرکت چینی را از عملیات در این پروژه خلع ید نمود. این اقدام وزیر نفت علاوه‌براینکه فرصت سرمایه‌گذاری وفروش تضمینی روزانه یک میلیون بشکه نفت خام را از بین برد، موجب واکنش مقامات چین و کاهش خرید نفت از ایران گردید.
3- برزیل: علی‌رغم پیگیری‎های مکرر دولت برزیل جهت احداث پتروپالایشگاه نفت خام در برزیل در قالب مشارکت با شرکت ملی نفت ایران، با ظرفیت روزانه یک‎میلیون و دویست هزار بشکه و با وجود دو بار سفر وزیر انرژی این کشور برای دیدار با آقای زنگنه و انعقاد قرارداد مذکور، متأسفانه ایشان از این پیشنهاد استقبال نکرد.
4-عراق: جمهوری اسلامی ایران با عراق دارای 12 میدان مشترک نفت و گاز است. باوجود فراز و نشیب‎های فراوان در روابط دو کشور، دولت عراق مصرانه به دنبال انعقاد قرارداد استخراج، تولید و صادرات مشترک با ایران در این میادین بود. یکپارچه‎سازی استخراج و تولید در میادین مشترک، باعث می‎شدتحریم‎های ظالمانه آمریکا کمترین اثر درفروش نفت ایران داشته باشند. همچنین توسعه همکاری‎های نفتی و گازی با عراق سبب می‎شد ضریب امنیتی کشور در مرز‌ها افزایش یافته و با ایجاد زنجیره ارزش و تولید فراورده‎ها، شرایط خوبی ازنظر تأمین شغل برای مرزنشینان فراهم شود. متأسفانه باوجود الزام قانونی جهت برداشت صیانتی و یکپارچه از میادین مشترک با همسایگان، وزیر نفت با بی‌اعتنایی به پیشنهاد طرف عراقی و ارائه پیشنهاد غیراقتصادی سرمایه‌گذاری در دو میدان مشترک کوچک و عدم توجه به سرمایه‌گذاری در میادین بزرگ، به منافع ملی کشور آسیبی جدی وارد
نموده است.
5-سایر همسایگان: وزارت نفت نه‎تنها در چند سال گذشته اقدامی جهت استفاده از ظرفیت همسایگان همچون ترکیه، عراق، افغانستان، ترکمنستان و پاکستان در راستای گسترش همکاری در حوزه تولید و انتقال نفت و گاز به عمل نیاورده است، بلکه با ایجاد تنش، عدم اجرای قرارداد‌های موجود و اتخاذ مشی نادرست در رفع اختلافات، موجب ایراد ضرر و زیان‎های اساسی به منافع ملی شده است. در برخی موارد ازجمله درخصوص ترکیه و ترکمنستان، عدم حل به‌موقع اختلافات موجب شکایت طرف مقابل از ایران در دادگاه‎های بین‎المللی وپیگیری جهت اخذجرائم هنگفتی از ایران شده است. همچنین عدم اتخاذ دیپلماسی انرژی فعال، باعث شد که رقبای منطقه‎ای ما همچون قطر، عربستان، امارات و ترکمنستان بخش اعظمی از بازار‌های بالقوه ایران را‌اشغال کنند.
6- روسیه: باوجود ابراز تمایل روس‎ها در حوزه تولید و صادرات مشترک نفت و گاز با ایران و همچنین انعقاد قرارداد سواپ نفتی با ایران در سطح 500 هزار بشکه در روز که در سفر آقای رئیس‌جمهور به این کشور منعقد شد، متأسفانه آقای زنگنه با اعلام این مسئله که در طرف روسی تمایلی برای اجرای این طرح نمی‎بیند اقدامی برای عملیاتی شدن توافق مذکور
 به عمل نیاورد.
آشفتگی رسانه‌های حامی دولت از سخنان مستدل جلیلی
گفتنی است اخیرا سعید جلیلی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام درگفت‌وگویی مستند به آمار رسمی کشور از فروش روزانه ۱ تا ۱.۵ میلیون بشکه نفت و میعانات در ایّام سخت تحریم در سال­های ۹۲-۹۱ خبر داده و گفته بود امروز هم کشور می‌تواند با همان قدرت و بلکه بیشتر عمل کند.
ولی رسانه‌های حامی دولت به شدت از این سخنان مستدل و متین سعید جلیلی برآشفته شده و با انواع و اقسام تهمت‌ها به این عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام حمله کردند. درحالی که آمار و ارقام و نامه 72 نماینده مجلس به درستی صحت مطالب جلیلی را اثبات می‌کند و هیچ دلیلی برای پرخاشگری حامیان زنگنه وجود ندارد.