تضمین‌هایی که باید بدهند!(یادداشت میهمان)

 

1- خروج آمریکا از برجام بعد از جنگ تجاری با اروپا و چین، در حقیقت اعلام جنگ اقتصادی با ایران بود و اروپایی‌ها برای اینکه جلوی تحریم‌های آمریکا بایستند، باید وارد یک نبرد تجاری دیگری البته به مراتب بزرگ‌تر شوند که قطعاً چنین توانایی و ظرفیتی ندارند و «بسیار بعید است» چنین اراده‌ای داشته باشند!‌ اروپا نمی‌تواند هم با آمریکا همسو شود که با ایران اعلام جنگ اقتصادی کرده و هم با ایران همراه شود که هدف جنگ اقتصادی آمریکا قرار گرفته است. عقلاً و منطقاً هم اروپا حجم ده‌ها برابری تجاری با آمریکا (540 میلیارد دلاری) را در مقابل روابط ناچیز با ایران (15 میلیارد دلاری) رها نخواهد کرد، مگر اینکه پشت پرده قرارداد عصر قاجاری برای فروختن کل ایران به دست آورده باشد!‌ آن‌گونه که رهبر معظم انقلاب ایجاد تردید جدی کردند که «بسیار بعید است» اروپایی‌ها تضمینی بدهند، موگرینی و وزیر اقتصاد آلمان نیز بر این سخن رهبری تاکید کردند که «اتحادیه اروپا قادر نیست ضمانت‌های حقوقی–سیاسی و اقتصادی به ایران بدهد»! لذا اروپایی‌ها که خود وضع‌کننده تحریم‌ها علیه ایران‌، از جمله بازگرداندن تحریم‌ها علیه بانک تجارت و 32 شرکت کشتیرانی هستند، چگونه می‌خواهند در مقابل تحریم‌های آمریکا تضمین بدهند؟!‌ مگر اتحادیه اروپا اواخر فروردین آماده اعمال تحریم‌های موشکی جدیدی علیه ایران نبود، اما در توافق با ترامپ برای اینکه بتواند ادعای ماندن در برجام را داشته باشد، از تصویب آن فعلا صرف‌نظر کرده است؟ یک روز بعد از اینکه رئیس‌جمهور آمریکا دستور کاهش خرید نفت و محصولات نفتی از ایران را داد، شرکت بی‌ای‌پی مولر–مائرسک و همچنین سخنگوی شرکت نفتکش TORMدانمارکی و مدیران عامل زیمنس آلمان و توتال فرانسه اعلام کردند«هیچ قرارداد اقتصادی با ایران نخواهیم بست و مراودات تجاری خود با ایران را متوقف کردیم». اینها فقط نمونه‌ای از رفتار اروپایی‌ها در مقابل آمریکا با ایران است و در حقیقت خروج آمریکا از برجام همان چماق همیشگی، البته این بار برای فشار در جهت انجام مذاکرات جدید و ماندن اروپایی‌ها در برجام هم همان هویج همیشگی، البته این بار برای حفظ محدودیت‌های اعمال‌شده بر صنعت هسته‌ای کشور است.
2- اتحادیه اروپا برای تبدیل وعده‌ها و ادعاهای خود به عمل باید تضمین‌های زیر را در دستور کار قرار دهد و دولت ایران در صورتی که نتوانست چنین تضمین‌هایی دریافت کند، دیگر دلیلی برای ماندن در برجام نخواهد داشت. اولا دولت ادعا داشت تحریم‌های هسته‌ای و غیرهسته‌ای! علیه ملت ایران را می‌خواهد بردارد، اما نه تنها نتوانست بلکه مسئولان خودش هم مشمول تحریم‌های آمریکا شدند، لذا دولت اگر توانایی دیپلماتیک دارد و اگر اروپایی‌ها هم در ادعای خود صادقند، باید اولین تضمینی که داده و دریافت می‌شود، خارج کردن نام رئیس‌کل بانک مرکزی باشد و اگر این تضمین عملی شد، سراغ بقیه تضمین‌های دیگر بروند. ثانیا هرچند به تذکر رهبری به رئیس‌جمهور در نامه 29 مهر94 مبنی بر اخذ تعهد کتبی از رئیس‌جمهور آمریکا و اتحادیه اروپا در‌باره لغو تحریم‌ها عمل نشد، اما اکنون با عبرت از گذشته یکی از تضمین‌هایی که دولت باید دریافت کند و اروپایی‌ها باید بدهند، تعهد کتبی رئیس‌جمهور فرانسه، نخست‌وزیر انگلیس و صدراعظم آلمان است. البته آن زمان که چنین تعهدی ندادند، «بسیار بعید است» اکنون بدهند! ثالثا اروپایی‌ها در این مذاکرات باید تعهدات عمل نشده آمریکا را متقبل و قبل از هرگونه دادن تضمینی اجرا کنند که این لازمه دادن و دریافت تضمین‌های واقعی خواهد بود. اما اروپایی‌ها که تعهدات خود را انجام ندادند، «بسیار بعید است» بتوانند در‌باره تعهدات آمریکا تضمین بدهند. رابعا اروپایی‌ها باید آمریکا را وادار به اعمال نکردن تحریم‌ها علیه ملت ایران کنند چراکه در مقابل اجرای تعهدات ایران، اساس برجام حذف تحریم‌های ایران بوده است.اگر اروپایی‌ها نتوانند جلوی اعمال تحریم‌های آمریکا را بگیرند، عملا باید روشن کنند که در اعلام حمایت ظاهری از برجام، برجام را برای اجرای کدام بندش می‌خواهند؟ با توجه به اینکه اروپایی‌ها-هرچند ظاهراً- نتوانستند جلوی خروج آمریکا از برجام را بگیرند، «بسیار بعید است» بتوانند جلوی تحریم‌های آمریکا را بگیرند. خامسا اعلام اصل استقلال راهبردی اروپا از آمریکا و استقلال مالی از دلار مهم‌ترین تضمینی است که اروپایی‌ها باید به جمهوری اسلامی بدهند و تعهد دهند در هیچ‌گونه اقدام خصمانه آمریکا علیه جمهوری اسلامی ازجمله هسته‌ای و موشکی و قدرت دفاعی و نقش ثبات‌زا و امنیت‌زای ایران در منطقه همراهی نخواهند کرد. اما همان‌گونه که مکرون و مرکل و وزیر خارجه فرانسه گفته‌اند«حاضر نیستند با ایران علیه آمریکا متحد شوند و استقلال راهبردی اروپا با اتحاد با آمریکا محقق خواهد شد»، اروپایی‌ها «بسیار بعید است» چنین تضمینی بدهند. سادسا اروپایی‌ها باید اجرایی شدن«قانون انسداد» مصوب 1996 که پايبندي شرکت‌هاي اروپايي به تحريم‌ها و مجازات‌هاي فرا‌سرزميني آمريکا را غيرقانوني مي‌داند، اعلام کنند. اما همان‌گونه که این قانون برای دور زدن تحریم‌های کوبا تصویب شد، اما هیچ‌گاه اجرا نشد، «بسیار بعید است» در‌باره ایران نیز اجرایی شود. سابعا اتحادیه اروپا باید با تاسیس دفتری، شرکت‌ها و کشورهایی که تحریم‌های آمریکا را اجرا می‌کنند و تصمیمات این اتحادیه را رعایت نمی‌کنند، مورد مجازات قرار دهد. با توجه به اینکه اروپایی‌ها در جنگ تجاری آمریکا با خود نتوانستند چنین کنند، «بسیار بعید است» در جنگ اقتصادی آمریکا با ایران چنین کنند. ثامنا اروپایی‌ها باید تضمین دهند حجم تجاری خود با ایران شامل صادرات و واردات متوازن را در یک بازه زمانی مشخص مثلا سه‌ماهه یا شش‌ماه به دو برابر میزان فعلی برسانند. دادن چنین تضمینی هم «بسیار بعید است» چراکه سفیر انگلیس در نشست آتلانتیک تاکید کرده «میزان تجارت اروپا و به ویژه انگلیس با ایران بعد از برجام با قبل از برجام تغییر چندانی نکرده و دلیل آن فعالیت‌های ایران در منطقه است».
3- درصورتی‌که این تضمین‌ها حاصل نشود باید قرارداد کنسرسیوم «پرگس» متشکل از11 شرکت اروپایی–آمریکایی با ایران را با شک و تردید نگر‌یست چون در حالی که شرکت‌های اروپایی و آمریکایی از ترس مجازات‌های آمریکا اعلام کردند هرگونه همکاری با ایران را متوقف کردند، چگونه فقط این کنسرسیوم که بیشتر شرکت‌های آن انگلیسی–آمریکایی هستند، تصمیم به عقد قرارداد با ایران گرفته است؟ قبلا نخست‌وزیر سابق ایتالیا با انتقاد از سیاست‌های پشت‌پرده آمریکا که مانع همکاری شرکت‌های این کشور با ایران شده، فاش کرده بود «توتال که توانسته با ایران قرارداد ببند، از سوی آمریکا ماموریت داشت به ایران برود تا نفت ایران را بخرد و به آمریکا بفروشد!».
4- اعلام سیاست مذاکره با اروپایی‌ها بعد از خروج آمریکا از برجام را باید در قالب سیاست «حفظ برجام به هر قیمتی» ارزیابی کرد. بعد از هر نقض برجام و بدعهدی آمریکا ادعا می‌کردند «روح برجام نقض شده نه متن برجام»!، «تحریم‌های جدید حجمی است نه موضوعی»!، «اگر نقض فاحش برجام صورت گیرد، واکنش نشان می‌دهیم»! و «اگر مسئولان عالی نظام تصمیم بگیرند، ما اقدام می‌کنیم»!، حال سؤال این است آیا خروج آمریکا نقض فاحش برجام نیست و قرار است چه اقدام دیگری از سوی آمریکا صورت گیرد تا دولت «تصمیمات نظام» را اعلام و به آنها عمل کند؟!
5- اکنون نیز خروج آمریکا از برجام مصداق این سخن حکیمانه رهبری است که سال 94 تذکر دادند: «به وعده‌هایی که می‌دهد اعتماد نکنید، چون وقتی خرش از پل گذشت به ریش شما می‌خندد!». اکنون نیز همان‌گونه که آمریکا چنین کرد، اروپایی‌ها هم خواهند کرد، مگر اینکه آقایان روحانی و ظریف در «آزمون بزرگ حفظِ عزّت و اقتدارِ ملّت عزیز ایران‌» برخلاف برجام، این‌ بار نمره قبولی بگیرند!
6- به نظر می‌رسد بعد از گذشت بیش از یک هفته از مهلت چند‌هفته‌ا‌ی آقای روحانی، آقای ظریف در گرفتن تضمین‌های لازم از اروپایی‌ها براساس «آنچه رهبری مشخص فرمودند» تا اینجای کار هم موفق نبوده است. چرا که اولا بعد از نشست روز چهارشنبه با سه کشور اروپایی، آقای ظریف اذعان کرد «‌به توافقی نرسیدیم». خانم موگرینی هم بدون اینکه بگو‌ید در‌باره چه موضوعی غیر از موضوع اصلی که همان تضمین دادن به ایران است، صحبت کرده، گفت «در باره تضمین‌ها صحبت نکردیم و اتحادیه اروپا قادر نیست ضمانت‌های حقوقی– اقتصادی و سیاسی به ایران بدهد»! ثانیا معاون وزیر خارجه روسیه بعد از سفر ظریف به مسکو و مذاکره با لاوروف اعلام کرد «حفظ برجام بدون اینکه ایران امتیازات بیشتری به غرب بدهد امکان‌پذیر نخواهد بود»!!! ثالثا اینکه عباس عراقچی معاون ظریف مدت زمان چند‌هفته‌ای‌ را به دو ماه افزایش داده، نشان می‌دهد با زیاده‌خواهی‌های طرف‌های اروپایی به خصوص در موضوع موشکی و منطقه‌ای‌ روبه‌رو شده‌اند و محتوای بسته ارائه‌شده سه کشور اروپایی در بروکسل، برای آقای ظریف غیرمنتظره بوده، چون در این بسته ‌از تضمین‌های مورد‌نظر جمهوری اسلامی خبری نبوده بلکه برعکس، درخواست تضمین از ایران برای متعهد شدن به شروط ترامپ‌ مطرح بوده است! لذا هرگونه تلاش بیشتر برای حفظ برجام به هر قیمتی به قول قدیمی‌ها «آب در هاون کوبیدن است!» و دلایل منطقی و عقلی «بسیار بعید است تضمین بدهند» را آشکارتر می‌کند.
7- بعد از سرنوشت نافرجام برجام آیا تصویب FATF در مجلس که درحقیقت همان تحریم سیستم بانکی و مقابله با نقش جمهوری اسلامی در منطقه است، تلاشی دیگر برای هموار کردن مسیر میز مذاکره 2 نیست؟ انتظار ملت این بود که مجلس به جای فراهم کردن ریل تشدید و تسهیل تحریم‌ها با تصویب FATF، ریل دولت را برای اجرای قانون اقدامات متقابل تسهیل کند.

 
دکتر محمدحسین محترم

شعار هر انقلابی !

مرگ بر آمریکا ، مرگ بر اسرائیل ، مرگ بر انگلیس ، مرگ بر فرانسه ، مرگ بر آلمان

همچنان در خُماری برجام(یادداشت روز)



1- رویا‌اندیشی برخی دولتمردان، به وضعیت بحرانی و نگران‌کننده‌ای رسیده است. دیروز سخنگوی دولت گفت «تاریخ، قطعا روحانی را به خاطر شجاعت و خدمتی که به ملت کرد، تکریم خواهد کرد». اما همزمان صادق زیباکلام که در ستاد انتخاباتی روحانی فعال بود، اذعان می‌کند «هنوز یک سال از انتخابات 29 اردیبهشت که روحانی 24میلیون رای آورد نگذشته اما اگر فردا انتخابات برگزار شود، 10میلیون رأی هم نمی‌آورد. سرعت پشیمانی و ریزش رای او حیرت‌انگیز است. هرجا می‌روم، مردم به من اعتراض می‌کنند». مشابه این دوگانگی تصور، به شکل حاد درباره دیپلماسی و مسئله نقض برجام دیده می‌شود.
2- معلوم نیست آقای ظریف سفر اروپایی رفته تا از آنها تضمین بگیرد پای تعهدات ضدتحریمی خود بمانند و با تحریم‌های ثانویه آمریکا مخالفت کنند یا بسته پیشنهادی اروپا را که نوعی دیکته تازه و باج‌خواهی نیابتی آمریکاست، بپذیرد و با خود به تهران بیاورد! متاسفانه برخی قرائن، ناظر بر احتمال دوم است. اگر اروپایی‌ها در کنار آمریکا به جای عذر آوردن و قول جبران، طاقچه بالا می‌گذارند و اجرای تعهد خود را مشروط به شروط و امتیازات جدید می‌کنند، به خاطر پیام‌های ضعفی است که مدام از این طرف منتقل شده است؛ چه آن زمان که با وجود پر بودن خزانه، گفتند خزانه خالی است اما بزرگ‌ترین واردکننده خودروهای‌اشرافی در منطقه شدند. و یا گفتند آمریکا در 5 دقیقه می‌تواند تمام توان دفاعی ما را نابود کند. و چه 20 روز قبل که آقای ظریف به شوراي روابط خارجي آمریکا رفت و از موضع متهم منفعل، به گله و شکایت از عربستان سعودی پرداخت؛ انگار که مقرّ شیطان بزرگ، دادگاه بین‌المللی لاهه است!
3- آیا بدون رازداری و صیانت از اسرار، پیروزی در مصاف با دشمن امکانپذیر است؟ امیر مومنان علیه‌السلام در حکمت 48 نهج‌البلاغه می‌فرماید «الظَّفَرُ بِالْحَزْمِ، وَالْحَزْمُ بِإِجَالَهِ الرَّأْی، وَالرَّأْیُ بِتَحْصِینِ الْأَسْرَارِ. پیروزى در گرو احتیاط و دوراندیشی است، حزم و دوراندیشى در گرو مشورت و همفکری، و تفکر صحیح در گرو صیانت از اسرار است». اگر دشمن توانست از آنچه در اتاق‌های تدبیر و تصمیم می‌گذرد مطلع شود، یا بدتر، بر اجزای چرخه همفکری و تدبیر اثر بگذارد، مواجهه دشوار خواهد شد.
4- آقای ظریف و تیمش می‌گویند به خاطر جاسوسی و شنود، برخی مشورت‌های سرّی را در حیاط هتل مذاکرات انجام می‌دادند. ظریف ۲۵ بهمن ۱۳۹۶ به روزنامه جام جم گفت «جاسوسی را مفروض می‌گیریم اما در مورد تعدادش صحبت داریم. زمانی که مذاکرات هسته‌ای در جریان بود، بعضی روزها در محیط مذاکره تلفن من به خاطر شنود مانند اتو داغ بود. او همچنین 20 اسفند 94 در گفت‌و‌گو با روزنامه اعتماد خاطر نشان کرد « تصور من در تمام مذاکرات این است که لااقل چندین سازمان جاسوسی مشغول شنود هستند... به اقای کری گفتم که نیاز به هواخوری و پیاده‌روی دارم. ایشان هم پیشنهاد کردند که با من همراهی کنند تا درخصوص موضوعاتی که شنود آن را به صلاح نمی‌دانستم با هم در این فاصله حرف بزنم».
5- این تلقی عجیب در حالی بود که کری و شرمن و سوزان رایس، به طور سیستماتیک، قبل از هر دور مذاکره با ایران، با مقامات صهیونیست مشورت می‌کردند و بعد از مذاکرات، گزارش آن را به سران رژیم صهیونیستی می‌دادند. از دل همین حسن ظن بود که آقای عراقچی گفت «امضای کری تضمین است» و کلاه گشاد برجام را بر سر تیم مذاکره‌کننده ما گذاشتند. سخن ظریف درباره جاسوسی و شنود در حالی بود که نفوذی دانه درشتی مانند دری اصفهانی به عنوان کارشناس ارشد مالی و بانکی و تحریمی در تیم مذاکره‌کننده حضور داشت. یک دهه قبل هم کسی عضو و سخنگوی تیم مذاکره‌کننده بود که به خاطر ارائه اطلاعات به بیگانگان محکوم شد. نظیر همین را می‌توان در نمونه نفوذی بازداشتی در دفتر مشاور رئیس‌جمهور و همچنین پرونده‌هایی مانند جیسون رضائیان و سیامک و باقر نمازی رصد کرد و به این دغدغه مهم رسید که آیا در مصاف دیپلماتیک، رازهای تیم ما محفوظ مانده بود؟
6- برجام بدون آمریکا، دقیقا یعنی چه؟ اگر ممکن بود، چرا سراغ آمریکایی رفتند که روحانی در اردیبهشت 92 او را «کدخدایی که بستن با او راحت‌تر است» می‌نامید اما حالا «مزاحم» می‌خواند؟ آقای روحانی قبلا در کتاب «امنیت ملی و دیپلماسی هسته‌ای» نوشته بود «در مجموعه معادلات قدرت‌های بیرونی، یک قدرت بزرگ (آمریکا) همواره مخالف روند مذاکرات ما با سه کشور بود و لذا طبیعی بود که این روند با مشکلاتی مواجه شود، البته مذاکره با اروپا بهترین گزینه برای همکاری نبود، ولی انتخاب بهتری هم نداشتیم. من با بیانی در یک مصاحبه مطبوعاتی در سال 1383 گفتم که مابین دوچرخه و پیکان مخیر بودیم. دوچرخه غیرمتعهدها و پیکان، همان انگلیس به اضافه فرانسه و آلمان بودند. بنز هم (آمریکا) بود، ولی ما اجازه نداشتیم از آن استفاده کنیم. ناچار شدیم پیکان را انتخاب کنیم. در این حالت، دیگر نباید توقع بنز از ما داشته باشید». نتیجه توهم بنز سواری آقای روحانی، وضعیت متناقضی است که در آن گیر افتاده و حالا بر مبنای همان تصور خطا تصور می‌کند صاحبان پیکان کذایی، تحویلش می‌گیرند و سوارش خواهند کرد! همین جا باید گفت چند ماه دیگر که خیانت اروپا آشکار شد، امثال روحانی و ظریف شروع نکنند به خطابه‌های انقلابی علیه اروپا و به شعور مردمی که ذات غرب را مدت هاست شناخته‌اند، توهین کنند. اگر باید موضع انقلابی و ملی عزتمندانه گرفت - که باید گرفت- زمانش همین حالاست.
7- آنها که خود را به خواب زده‌اند و می‌گویند «چطور ترامپ از برجام خارج شد، در حالی که می‌گفتید برجام به نفع آمریکاست؟»، پاسخ را می‌دانند. پاسخ، در رفتار همین طیف پس از زیر پا گذاشتن پیاپی برجام توسط هر دو دولت اوباما و ترامپ نهفته است؛ آنها در قول و فعل نشان دادند به هر قیمت پای برجام می‌مانند! تیم ترامپ وقتی می‌بینند کسانی خود را گروگان برجام کرده‌اند، چرا همان مختصر تعهداتی را که اجرا می‌کردند، ادامه دهند؛ زیر پا می‌گذارند، در حالی که پنهان و آشکار از اینها شنیده‌اند «حتی با وجود خروج آمریکا، در برجام می‌مانیم و تعهدات خود را اجرا می‌کنیم»!؟ می‌گویند کسی شیطان را در خواب ‌دید که برای هر کس، زنجیری فراخور نقطه ضعف‌هایش دارد؛ پرسید «برای همه زنجیر داری، پس زنجیر من کو؟» و پاسخ شنید «تو خودت دنبال من راه افتاده و تا اینجا آمده ای، زنجیر می‌خواهی چه کار؟».
8- برجام طوری – به تعبیر تایم- «سر هم‌بندی» شده که در هر دو صورتِ بودن یا کنار کشیدن آمریکا از آن، ایران متضرر شود. آمریکا ابتدا عصاره و عایدی برجام را مکید و اکنون از تفاله آن بهره‌برداری می‌کند؛ نظیر شوک‌های اقتصادی روانی به افکار عمومی و تهدید شرکت‌ها و بانک‌های خارجی. این حاصل تشدید وابستگی و نگاه به خارج در اثر برجام است. دقیقا به این می‌ماند که کسی را به مخدری عادت دهند. پس از آنکه معلوم شد این کار چه قدر زیانبار بوده و به جای تسکین درد، بر گرفتاری‌ها افزوده، و فرد بخواهد ترک کند، طبیعتا دچار عوارض و بی‌تابی‌هایی می‌شود. درست در این هنگام، همان‌ها که این گرفتاری را رقم زده‌اند، به جای عذرخواهی و شرمندگی، زبان به گستاخی باز کنند که «بفرمایید؛ نمی‌بینید بدون مخدر، چه قدر حال این بنده خدا را بد می‌کنید»!
9- امیرمومنان علیه‌السلام در نامه 31 نهج‌البلاغه به امام حسن(ع) فرمود: «برای امور پیش نیامده، به واسطه آنچه واقع شده استدلال کن، چرا که امور دنیا شبیه هم هستند و از کسانی نباش که اندرز و موعظه سودی به آنان نمی‌بخشد؛ مگر زمانی که به آزار و رنج برسد؛ که عاقل با آموختن و تربیت پند می‌پذیرد». کدام عاقلی می‌گوید اگر زمین خوردی، باید تا خانه سینه‌خیز بروی و اگر جایی بر حرفت اصرار کردی اما غلط از آب درآمد، باز هم بر منطق باطل خود اصرار کنی؟ لغزش‌ها وعبرت‌های گذشته در توافق، یک مسئله است و اصرار بر تکرار همان‌اشتباهات در ابعادی جدید، مسئله نگران‌کننده‌تری است. ما اکنون بیش از 4-5 سال گذشته، نگران آینده هستیم؛ همان که یک اقتصاددان حامی اما منتقد شده دولت از آن به عنوان «آینده‌فروشی دولت» یاد کرد. جریان سیاسی- رسانه‌ای بزک‌کننده شیطان بزرگ، اکنون به جای اظهار شرمندگی یا دست کم، نشان دادن عزم برای جبران خطا، اصرار بر شبهه افکنی و غبارآلود کردن فضا دارد و همین، شک‌برانگیز می‌شود که درباره بزک آمریکا و توافق با او، فقط‌اشتباه می‌کردند یا ماموریت داشته‌اند پوست خربزه زیر پای دولت بگذارند؟
10- انسان متاسف می‌شود وقتی به یاد می‌آورد که می‌گفتند «مدیریت ما، مدیریت ژنرال‌هاست نه گروهبان ها»، «من دیپلمات و حقوقدانم، سرهنگ نیستم»، «مردم نوکر نمی‌خواهند، مدیر کاربلد می‌خواهند». یک سال قبل (27 اردیبهشت 96) آقای روحانی در اردبیل گفت «بابا جمعه تموم میشه و شنبه میاد. چه جور آب و صابون بیاریم، رویتان را بشوریم؟... کاسبان تحریم! ناراحتید که تحریم‌ها رفت؟ تحریم‌ها دیگر بر نمی‌گردد. شما می‌خواهید مذاکره کنید؟ شما زبان مذاکره با دنیا را بلد نیستید». یک دغدغه مهم این است که برخی دولتمردان در این 27 ماهه پس از اجرای برجام و حتی در چند ماه اخیر، تصور کردند چون توافق کرده‌اند، بنابراین دشمن آتش بس جنگ اقتصادی داده است؛ حال آنکه دشمن به تدریج در طول همین دوره در حال دور زدن یکایک تعهدات خود درباره برداشتن تحریم‌های هواپیمایی و نفتی و بانکی و مالی بوده است. اتلاف وقت دوباره با اروپا چنین تداعی می‌کند که هنوز هم برخی سیاسیون از خواب‌زدگی و رویااندیشی منصرف نشده‌اند.
11- اگر وزارت خارجه آمریکا در پیشانی جنگ دیپلماتیک با ما قرار داشت، اما در خدمت نقشه اتاق جنگ اقتصادی در وزارت خزانه‌داری عمل می‌کرد و عملیات فریب را برعهده داشت. در حالی که دولت خیال می‌کرد راه رونق اقتصادی، توافق با دشمن است، وزارت خارجه و وزارت خزانه‌داری آمریکا سرگرم تشدید تحریم‌ها بودند اما این طرف به غلط و دروغ ادعا می‌شد سایه جنگ را از سر کشور برداشتیم! متاسفانه جنگ جاری و روبه تشدید اقتصادی دشمن- به اعتبار فریب برجامی- آتش بس و دوران صلح و مشارکت و همکاری پنداشته شد. به قول حافظ «شیوه چشمت فریب جنگ داشت- ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم /...گفت خود دادی به ما دل حافظا- ما محصّل بر کسی نگماشتیم». به خاطر دیپلماسی‌زدگی و غلبه این نگاه بسیط که با توافق محض و بدون حمایت از تولید داخلی و مدیریت واردات می‌توان به رونق رسید، از کارکرد ستاد اقتصادی غفلت شد. در اصل در برابر وزارت خزانه‌داری (جنگ) آمریکا، این طرف ستاد اقتصادی دولت، طفیلی دیپلماسی التماسی و راهبرد «واردات چشم پرکن»! قرار گرفت.
12- می‌گویند اگر برجام از بین برود، فروش نفت ما را تحریم می‌کنند و درآمدهای ما پایین می‌آید. مگر سال 90 یا 92 تحریم نبودیم؟ آن زمان دلار چند بود و الان چند است؟ چرا نرخ دلار از 3300 تومان به 6200 تومان صعود کرد؟ دولت ادعا می‌کرد درآمدهایش با برجام دو برابر شد و دو برابر نفت فروخت. از طرف دیگر، قیمت نفت هم که به نسبت سال 92 افزایش یافت و کم نشد. همچنین دولت اعلام می‌کرد تحریم‌های مالی و بانکی برداشته شده و درآمدهای ارزی به کشور می‌آید. با این همه، چرا در سال 96 و 97 که باید میوه برجام را می‌خوردیم، با چالش در بازار ارز و تبعات اقتصادی آن مواجه شدیم؟ مشکل اصلی بیش از آنکه واقعی باشد، روانی و نتیجه مجال دادن به دشمن و بازوهای رسانه‌ای آن برای مهندسی و شرطی‌سازی افکارعمومی و حتی تصورات برخی تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران است.
محمد ایمانی

زنده باد جنازه برجام!(یادداشت روز)

مردگان در همه جای دنیا با آداب خاصی تدفین می‌شوند و در کشورهای غربی این موضوع مانند خیلی چیزهای دیگر تبدیل به یک صنعت شده است. در غرب برای تعیین تکلیف جنازه، اغلب دو روش مرسوم و فراگیر وجود دارد که بسته به میزان ارثیه متوفی و دست به جیب بودن بازماندگان انتخاب می‌شود. عده‌ای جنازه را می‌سوزانند و خاکستر آن را به آب یا باد می‌دهند و یا در جایی نگه می‌دارند که نسبت به روش دوم ارزان‌تر و راحت‌تر است. روش دوم اما حواشی و هزینه‌های بیشتری دارد و شامل مراحل و آداب مخصوصی است که می‌تواند در برخی شهرها چند هزار دلار هزینه داشته باشد. آماده‌سازی و آرایش جنازه، به تن کردن لباسی شیک و مجلسی، نمایش جنازه برای حاضرین در تابوتی زیبا و سپردن آن به خاک از جمله مراحل این روش تدفین است. مهم‌ترین و تخصصی‌ترین بخش این روش، مرحله‌ای است که جنازه را بزک می‌کنند! این فرآیند را که انگلیسی‌ها به آن Embalm می‌گویند نمی‌توان با حنوط یکی دانست. چرا که غربی‌ها با انواع و اقسام روغن‌ها، پودرها و لوازم آرایش چنان به جان جنازه می‌افتند و آن را بزک می‌کنند که متوفی از زمان حیات خود نیز دلرباتر می‌شود! آنچه امروز عده‌ای در کشور با جنازه برجام می‌کنند را صرفاً می‌توان با چنین کاری مقایسه کرد.
پس از یکی دو روز که این جریان در شوک اولیه اقدام ترامپ مبنی بر اعلام خروج از برجام بود، به خود آمده و در نوشته‌ها و اظهارنظرهای خود چنان از برجام می‌نویسند و می‌گویند که اگر کسی نداند گمان می‌کند فتح‌الفتوح و آفتاب تابانی بوده است! سفسطه‌های مضحک و مغالطه‌های مهوعی به کار می‌بندند و خروج آمریکا از توافق را نشانه قوت آن معرفی می‌کنند و قیافه حق به جانب گرفته و می‌گویند دیدید آمریکایی‌ها متضرر شده بودند و ما منتفع و به همین علت از توافق خارج شدند! این سطح از دست کم گرفتن شعور مخاطب و توهین به افکار عمومی در جای خود قابل مطالعه و بررسی است. این جماعت چشم خود را بسته و انگشت در گوش خود کرده‌اند تا نه ببینند و نه بشنوند. آنان از این سؤال ساده و البته کلیدی فرار می‌کنند که اگر آنگونه که مدعی هستند برجام برای ما منفعت بود و برای آمریکا ضرر، پس چرا اصرار دارند که بند غروب آن را حذف کرده و توافق را دائمی‌کنند؟ کدام احمقی در دنیا حاضر است معامله‌ای را که به ضررش بوده دائمی کند؟!
برخی نیز برای آنکه از پاسخ دادن به افکار عمومی فرار کنند، راهکار فرار به جلو را در پیش گرفته و به منتقدان برجام می‌تازند که مگر شما نمی‌گفتید ترامپ از برجام خارج نمی‌شود، پس چرا خارج شد؟ پس دیدید که همه تحلیل‌ها و نقدهایتان ‌اشتباه بود! گویا برخی دچار ضعف حافظه شده‌اند و باید یک‌بار دیگر در کوتاه‌ترین و ساده‌ترین بیان ممکن، برجام را معرفی کنیم. ساده‌ترین تعریف از این توافق 159 صفحه‌ای که هرگز ترجمه‌ای رسمی از آن منتشر نشد از این قرار است؛ ایران محدودیت‌های اساسی و البته عمدتاً زمان‌داری را در فعالیت‌های صلح‌آمیز هسته‌ای خود پذیرفت و قرار شد در مقابل آن، تحریم‌های تحمیلی رفع شود. حال چه اتفاقی افتاده است؟ آمریکا از برجام خارج شده و خبری از رفع تحریم نیست (هرچند زمانی هم که روی کاغذ در برجام بود، باز هم تحریم‌ها همین وضعیت را داشت) اما محدودیت‌های ایران همچنان ادامه دارد. فدریکا موگرینی مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در سخنرانی روز جمعه خود در شهر فلورانس ایتالیا گفت آقای روحانی به من تضمین داده است که علی‌رغم خروج ترامپ از توافق و بازگشت تحریم‌ها، ایران به تعهدات خود پایبند خواهد بود. با چنین تضمینی، اگر ترامپ از برجام خارج نمی‌شد جای تعجب و پرسش داشت.
دولتمردان محترم کشورمان که از واکنش سخت و پشیمان‌کننده می‌گفتند، بدترین گزینه ممکن یعنی برجام بدون آمریکا را انتخاب کرده و می‌خواهند منافع کشور را با این گزینه تامین کنند. ساده‌دلی بر لب دریا نشسته بود و کاسه‌ای ماست در دست داشت و با قاشق خود آب را هم می‌زد. رهگذری پرسید چه می‌کنی؟ گفت دوغ درست می‌کنم. رهگذر با لبخند گفت با یک پیاله ماست و یک دریا آب که نمی‌شود دوغ درست کرد. مرد ساده‌دل گفت؛ بله نمی‌شود اما اگر بشود چه می‌شود! حالا حکایت برجام منهای آمریکا و دل خوش کردن دولت به اروپا است. حتی اگر در خوشبینانه‌ترین حالت، اروپا را همدست آمریکا در این خیمه‌شب‌بازی ندانیم و گمان کنیم که آنان به دنبال رفتاری منطقی و معقول با ایران هستند و می‌خواهند کار را با تهران پیش ببرند، اما باید بدانیم که در واقعیت چنین توانی نداشته و ندارند.
سران اروپا نیز چنین ادعایی ندارند. «آنگلا مرکل»، صدراعظم آلمان روز جمعه در سخنانی در مونستر گفت: «ما نباید خود را قوی‌تر از آنچه هستیم نشان دهیم. اروپا نمی‌تواند به تنهایی خود را به عنوان قدرت صلح نشان دهد. باید این مسئله مشخص شود که اصلا تا چه حد می‌توان از توافق هسته‌ای با ایران حمایت کرد در صورتی که قدرت بزرگ اقتصادی یعنی آمریکا، دیگر در این زمینه مشارکت ندارد». متاسفانه مرکل صداقت دارد! ساشا لومان، که در حال حاضر در دانشگاه هاروارد، در مباحث مربوط به تحریم‌های اقتصادی تحقیق می‌کند، می‌گوید اروپا از آغاز نمی‌بایست با تحریم‌های ثانویه‌ واشنگتن موافقت می‌کرد، اما از آنجا که این ‌اشتباه را مرتکب شده حالا جز پیروی از منویات آمریکا چاره‌ای ندارد. زیرا به اعتقاد این کارشناس امروزه کنترل واقعی بر شرکت‌ها و بنگاه‌های اروپایی نه در داخل اروپا بلکه در واشنگتن صورت می‌گیرد.
در این میان عده‌ای از سینه‌چاکان برجام ترفندی دیگر را به‌کار بسته‌اند. آنان این واقعیت‌ها را انکار نمی‌کنند و می‌گویند بله! برجام منفعت اقتصادی برای ما نداشت و از اروپا هم کاری ساخته نیست اما با این حال توافق به نفع ما بود و هست و باید آن را حفظ کرد. راهبرد غلط «توافق به هر قیمتی» در دوره مذاکرات، اینک به راهبرد فاجعه‌آمیز «حفظ توافق به هر قیمتی» تبدیل شده است. جست‌وجویی کوتاه درباره افرادی که مرگ عزیزان خود را باور نکرده و با جنازه آنها زندگی کرده‌اند، آشنایی ماجراهای عجیب و غریب و تکان‌دهنده‌ای را به دنبال دارد. یکی از عجیب‌ترین این پرونده‌ها مربوط به زنی مجارستانی است که شوهر دیپلماتش اواسط دهه 80 در جامائیکا فوت کرد. زن این دیپلمات، جنازه شوهرش را قاچاقی به مجارستان آورد و آن را در بشکه‌ای در خانه‌اش نگه داشت و پس از 20 سال که زن نیز فوت کرد، ماجرا برملا شد. افراد مطلع عشق وافر به همسر را دلیل این اقدام عنوان کردند! گویا عده‌ای نیز از فرط عشق به برجام می‌خواهند با جنازه آن زندگی کنند. بیانیه دیروز دولت در سوگ و ستایش توافق، نشانه‌ای از این روحیات است. البته اینکه برجام از ابتدا نیز مرده به دنیا آمد و جانی نداشت که کسی آن را بستاند، مسئله مهم دیگری است که باید در جای خود به آن پرداخت.

محمد صرفی

اطلاعیه جامعه مدرسین در حمایت از رهنمودهای مقام معظم رهبری:

 

چنگ زدن به ریسمان پوسیده‌ برجام برخلاف عقلانیت سیاسی است/ اروپا مانند آمریکا غیر قابل اعتماد است

خبرگزاری فارس: چنگ زدن به ریسمان پوسیده‌ برجام برخلاف عقلانیت سیاسی است/ اروپا مانند آمریکا غیر قابل اعتماد است

در اطلاعیه جامعه مدرسین آمده است: امروز برجام ریسمان پوسیده‌ای است که چنگ زدن به آن به دور از تدبیر و عقلانیت سیاسی است و اروپا مانند آمریکا غیر قابل اعتماد است و باید دشمن را شناخت و به تحلیل و عمل انقلابی پرداخت.

به گزارش حوزه احزاب خبرگزاری فارس، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در اطلاعیه‌ای به حمایت از رهنمودهای مقام معظم رهبری پرداخت.

متن این اطلاعیه بدین شرح است:‌

بسم الله الرحمن الرحیم

ولایت مطلقه فقیه یک مدیریت سازنده و موفق در هدایت و راهبری نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران است. مسائل مهمی چون عزّت و آبروی ملّت ایران، اعتلای فرهنگ و اخلاق، تحکیم و حفظ بنیان خانواده، تکثیر و تربیت نسل مومن و انقلابی، ساماندهی اقتصاد و معیشت، عدالت فراگیر، وحدت و دوری از اختلاف از جمله مواردی است که بارها با توجه به نیازهای کشور توسط رهبر معظم انقلاب به مسئولان توصیه شده است.


اما متاسفانه مروری بر راهبردها و توصیه‌های معظم له در موارد مختلفی چون «توجه به ظرفیت‌های داخلی، معیشت مردم، تولید، اشتغال، اقتصاد مقاومتی، مبارزه با فساد، دشمن شناسی و....» نشان می‌دهد مسئولان، قوی و تاثیرگذار وارد میدان نشده‌اند و هر روز کشور از بی توجهی به این تذکرات در حال آسیب دیدن است.

از جمله‌ی این موارد مذاکرات هسته‌ای است که در میدان سیاست بازی و نقض عهد‌های مکرر طرف‌های خارجی به توافقی ضعیف و بی‌خاصیت تبدیل، و با بردن کشور به مرحله ای چالش‌زا منجر به کاهش سرعت رشد و پیشرفت کشور شده است. سند ننگین 2030 نمونه‌ی دیگری است که علی رغم هشدار‌ها و تذکرات جدی، مخفیانه پیگیری و اجرایی می‌شود و در زمینه پیام‌رسان‌های بیگانه همچون تلگرام نیز نقش مخرب حضور دشمن عامدانه یا غافلانه نادیده گرفته می‌شود. اقتصاد و بازار در مواجهه با هجوم کالاهای وارداتی خرد شده و بی‌توجهی‌ به توصیه‌های مقام معظم رهبری همچنان ادامه دارد.

جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ضمن حمایت از مواضع متقن و محکم رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای «مدظله العالی»، اعلام می‌نماید: باید در تصمیمات کلان، محور ولایت فقیه باشد و جهت‌گیری‌ها، سیاست‌های مدیریتی و تصمیمات کشور در مسیر اهداف و شعارهای انقلاب اسلامی طرح‌ریزی و اجرایی شود. اقدامات خصمانه اخیر دشمنان نظام اسلامی حکایت از آغاز دور جدیدی از توطئه ها و خباثت‌ها دارد. مسئولان با یکپارچگی و تبعیت مطلق از ولایت فقیه، راه نفوذ و اختلاف افکنی دشمن را سد کنند و نگذارند در صفوف ملت شکاف و فاصله‌ای ایجاد شود.

مسئولان بدانند و آگاه باشند ملت انقلابی نظاره‌گر وعده‌ها و کارکردهای آنها هستند و انحراف از اصول انقلابی را بر‌نمی‌تابند.

در میدان دیپلماسی که حقیقتا میدان جنگ و مبارزه است تنها با حفظ جهت‌گیری‌های اسلامی، انقلابی و توجه به مبانی و اصول، می‌توان پیروز و سربلند بود لذا ذره‌ای عدول از این رویکرد، کشور را با خسران مواجه خواهد کرد. امروز برجام ریسمان پوسیده‌ای است که چنگ زدن به آن به دور از تدبیر و عقلانیت سیاسی است. اروپا و دیگر دوستان آمریکا، مانند آمریکا غیر قابل اعتمادند و باید قاطعانه‌ و بدون‌ هیچ ملاحظه‌ای دشمن را شناخت و به تحلیل و عمل انقلابی پرداخت و یک دیپلماسی هوشمندانه را دنبال کرد.

امید است در پناه دعا و توجهات حضرت ولی‌عصر(عج) پرچم عزت و اقتدار ایران اسلامی بر بلندای قله‌های پیشرفت و سربلندی به اهتزاز درآید و ما نیز در تحقق این امر عظیم و پر اجر از بذل جان و مال خویش دریغ نخواهیم نمود.
 

و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
محمد یزدی
رئیس شورای عالی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم

حرف فقط یک کلام، ‌آتش بزن به برجام

شعار مردم در تظاهرات سراسری علیه آمریکا
طلاب، روحانیون، اقشار مختلف مردم و دانشجویان دانشگاه‌های شهرهای مختلف کشور در حمایت از بیانات عزتمندانه و استکبارستیزانه رهبر معظم انقلاب علیه مواضع خصمانه آمریکا و عهدشکنی ترامپ در برجام روز جمعه راهپیمایی کردند.




سرویس شهرستانها-

به گزارش خبرگزاری‌ها طلاب و روحانیون استان البرز، دانشجویان دانشگاه تبریز، اقشار مختلف مردم شهرستان نکا، نمازگزاران شهرستان دهگلانی، مردم شهرهای بهاباد شهر تهران و شهرهای غرب استان تهران و 43 شهر آذربایجان غربی، همسو با ملت ایران اسلامی بار دیگر با مشت‌های گره کرده بر دهان دولت‌های آمریکا و اسرائیل کوبیدند. راهپیمایان با سر دادن شعارهای حرف فقط یک کلام آتش به زن به برجام مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل و با در دست داشتن پلاکاردهایی با همین مضامین خروج آمریکا از برجام و اظهارات ترامپ را محکوم کردند و مطالبه خود از مسئولان نظام و دولت در مقابله به مثل در خروج از برجام را اعلام کردند.
راهپیمایان اعلام کردند آمریکا بداند که بودن یا نبودنش در برجام و پیمان‌های سبک و پوشالی استکبار برای مردم ایران اسلامی ارزشی ندارد و این خروج آمریکا از برجام بار دیگر چهره خبیث استکبار را به جهانیان نمایاند.
راهپیمایان تأکید کردند که اعتماد به دشمن در هر صورت اشتباه بزرگی است که غرب و شرق ندارد و به آمریکا به عنوان دشمن درجه یک ما و همچنین برخی کشورهای اروپایی که هم پیمان با استکبار هستند اعتماد نداریم و با تبعیت از رهبر معظم انقلاب در پای آرمان‌های خود ایستاده‌ایم.
ملت ما در همیشه تاریخ اعتماد خود را به رخ جهانیان کشید و امروز هم با این حضور حماسی خود نشان داد که به هیچ یک از عهد و پیمان‌های دشمن اعتماد نیست. راهپیمایان که پلاکاردهایی در دست داشتند اعلام کردند ترامپ در برابر عظمت ملت ایران و ولایتمداری مردم ما ارزشی ندارد و با اشتباهات یکی پس از دیگری خود، خود را به قهقرا برده و نابودی خود را رقم می‌زند. مردم ما امروز با حضور خود گوش به فرمان رهبر معظم انقلاب هستند و با صدای بلند انزجار خود را با شعار مرگ بر آمریکا اعلام می‌کنند.

مجلس به سود مردم رأی می‌دهد یا به نفع اتاق جنگ آمریکایی‌ها؟!

 
جنگ ارزی در میدان نبرد تهران بالا گرفته و هر روز شاهد تلاش دشمن برای ایجاد بحران و نهایتا کودتای ارزی با قصد و هدف براندازی نظام اسلامی هستیم.


هر چند از سال 94 مقامات آمریکایی رسما از تلاش برای نبرد ارزی می‌گفتند اما ده روز قبل که رهبر انقلاب صراحتا وزارت خزانه‌داری آمریکا را اتاق جنگ اقتصادی علیه کشورمان معرفی کردند، برای کسی حجتی باقی نماند تا بفهمد نبردی همه‌جانبه در همه ابعادش جریان دارد.
اما فکر کنید در هنگامه این جنگ بزرگ،کسانی باشند که حاضر شوند سرپل به دشمن بدهند! باور کردنی نیست!؟
مثلا فرض کنید در هنگامه محاصره آبادان از سوی دشمن، گروهی باشند که به جای دفاع از شهر، مشغول مذاکره با صدام باشند تا راهی برای ارتش وحشی و خونریز بعثی به شهر باز کنند!
حتی فکرش هم به ذهنتان
خطور نمی‌کند!
پس چرا حالا که جنگ ارزی همه‌جانبه و ویرانگر در جریان است، عده‌ای از دل حصار مقاومت، در عمق پایتخت نشسته‌اند و می‌کوشند راهی برای آمریکا به داخل خانه باز کنند!؟
تصویب کنوانسیون پالرمو و اصلاح قانون مبارزه با تروریسم،دقیقا همان کار است، باز کردن پای آمریکا به درون محاصره و معرکه!
می‌دانید که قانون مبارزه با تامین مالی تروریسم با هدف جامه عمل پوشاندن به خواست غرب در سال ۱۳۹۴ تصویب شد. اما گروه ویژه اقدام مالی FATF به این مصوبه ایراد گرفت! آنها معتقد بودند این قانون، همه آرزوها و اهداف آنها یعنی خلع سلاح منطقه‌ای و سپس زوال ایران را تامین نمی‌کند! دولت اعتدال هم در راستای رفع ایراد FATF دست به کار شد و لایحه‌ای اصلاحی به مجلس ارسال کرد!
در تبصره 2 ماده یک قانون فعلی آمده است: «اعمالی که افراد، ملت‌ها یا گروهها یا سازمان‌های آزادیبخش برای مقابله با اموری از قبیل سلطه، اشغال خارجی، استعمار و نژادپرستی انجام می‌دهند، از مصادیق اقدامات تروریستی موضوع این قانون نمی‌باشد. تعیین مصادیق گروهها و سازمان‌های مشمول این تبصره بر عهده شورای عالی امنیت ملی است.»
FATF به این تبصره ایراد گرفت زیرا با این تعریف نمی‌تواند حزب‌الله را در منطقه سرکوب کند، نمی‌تواند انصارالله را تروریست بداند و نمی‌تواند حشد‌الشعبی و هر گروه مبارز دیگر را سرکوب کند.
منطقا ما باید در برابر خواسته غیر منطقی آنها مقاومت می‌کردیم چرا که اینها از اصول سیاست خارجی و مبانی انقلاب است، اما دولت در لایحه اصلاحی، این تبصره را حذف کرده است!
در لایحه اصلاح قانون که به مجلس ارسال شده است دو تبصره جدید جانشین تبصره مذکور شده است:
تبصره 4- اسامی افراد، گروه‌ها یا سازمان‌های تروریستی موضوع این ماده اعم از داخلی و بین‌المللی با رعایت اصل (154) قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به پیشنهاد شورای عالی مبارزه با پولشویی به تصویب شورای عالی امنیت ملی می‏رسد.
تبصره 5- نحوه به روزرسانی فهرست مندرج در تبصره (4) فوق در آیین­‌نامه اجرایی این قانون تعیین خواهد شد.
کاملا مشخص است که این اصلاح و سایر اصلاحات برای این قانون برای کسب رضایت FATF صورت گرفته است. چرا که در برنامه اقدام و در بند 8 آن به این مهم اشاره شده است.
 در بند 8 برنامه اقدام این موضوع به ایران دیکته شده است: اصلاح قانون مبارزه با تامین مالی تروریسم به‌منظور حذف معافیت جرم تامین مالی تروریسم برای گروه‌های مشخص‌شده «تلاش برای مقابله با اشغال خارجی، استعمار و نژادپرستی»
این اصلاح زمینه را برای آنکه روزی به صورت قانونی گروه‌های مقاومت در جمهوری اسلامی مورد تحریم قرار بگیرند و کمک به آنها جرم تلقی شود، آماده می‌کند.
اما این تنها دروازه‌ای نیست که ممکن است امروز در مجلس به روی دشمن گشوده شود!
لایحه کنوانسیون مبارزه با تامین مالی تروریسم هم در زمره چیزهایی است که تیم FATF از مقامات ما خواسته و دولتمردان هم سخاوتمندانه به آن تن داده‌اند!
این لایحه نقش بسیار مهمی در ایجاد زیرساخت‌های حقوقی در کشور برای مقابله با محور مقاومت دارد. پیوستن به این کنوانسیون از مطالبات مهم گروه ویژه اقدام مالی FATF در بند 29 برنامه اقدام است.
این لایحه دو نقطه کانونی دارد.
مسئله نخست تعریف تروریسم است که تعیین‌کننده است. بر اساس این کنوانسیون تروریسم به گونه‌ای تعریف شده است که شامل اقدامات ضد اشغالگری، ضداستعماری و فعالیت‌های گروه‌های مقاومت همچون حزب‌الله لبنان و گروه‌های جهادی فلسطینی می‌شود.
مسئله دوم همکاری‌های قضایی میان کشورها برای مبارزه با به اصطلاح تروریسم است. جمهوری اسلامی ایران به پیوستن به این کنوانسیون خود را با سیلی از مطالبات بین‌المللی برای مقابله با اقدامات به اصطلاح تروریستی روبه‌رو خواهد کرد. پیوستن به این کنوانسیون ابعاد گسترده‌تری از کنوانسیون پالرمو دارد.
و اما موضوع خود کنوانسیون پالرمو هم موضوع مفصلی است که بارها و بارها به آن پرداخته‌ایم و معلوم نیست کدام عقل سلیم در میانه جنگی تمام‌عیار، تن دادن به آن را توصیه می‌کند!
اکنون مجلس در نقطه کانونی این ماجرا قرار دارد و امروز معلوم می‌شود که نمایندگان در هنگامه جنگی تمام‌عیار و نفسگیر، به سوی مردم خودشان و اقتدار کشورشان شلیک می‌کنند و لکه ننگی ابدی برای خود به ثبت می‌رسانند یا نه، مردانه و غیور، گلوله‌های خود را به قلب اتاق جنگ آمریکا شلیک خواهند کرد.

شغالی که در مه می‌غرد! (یادداشت روز)



مهم‌ترین سؤالی که این روزها نه تنها در محافل سیاسی و حتی جامعه ایران بلکه حتی در سطح جهانی مطرح است، تصمیم 22 اردیبهشت
(12 می) دونالد ترامپ درباره خروج یا ادامه روند توافق هسته‌ای است. این سؤال موضوع بحث بسیاری از تحلیلگران آمریکایی در روزهای اخیر نیز هست. مطالعه این تحلیل‌ها و نقطه نظرات آنها در این باره جالب توجه است و نکات قابل تامل در خود دارد. پیش از پرداختن به سؤال فوق، باید یک نکته کلیدی و محوری را در نظر گرفت. دیپلمات‌ها و تحلیلگران آمریکایی هم‌اکنون به دو دسته کلی تقسیم شده‌اند؛ عده‌ای به کاخ سفید توصیه می‌کنند نباید از برجام خارج شود و گروه دوم معتقدند باید از توافق خارج شد. اما این اختلاف نظر جنجالی و پر سر و صدا در واقع پله دوم بحث است. پله نخست و اصل ماجرا که هر دو گروه درباره آن اتفاق نظر دارند خصومت عمیق و آشکار و پیگیری براندازی نظام جمهوری اسلامی است. آنان درباره این مسئله هیچ اختلاف نظری ندارند و علنی آن را ابراز می‌کنند و اختلاف درباره تاکتیک‌های رسیدن به این هدف است.
تصمیم‌سازان آمریکایی، توافق هسته‌ای با ایران را نیز از همین منظر می‌نگرند و سؤال آنها به‌طور دقیق این است که خارج شدن از برجام یا ماندن در آن، چه نسبتی با راهبرد براندازی دارد و آیا به آن کمک می‌کند یا برای آن مخرب است. برای نمونه دنبال کردن بحث مکتوبی که این روزها میان رائول مارک گرشت (افسر پیشین بخش عملیات سیا در خاورمیانه، عضو ارشد بنیاد ضدایرانی دفاع از دموکراسی‌ها و نویسنده کتاب «دشمن خود را بشناس؛ سفر جاسوسی به ایران انقلابی») و فیلیپ گوردن (عضو ارشد شورای روابط خارجی آمریکا و دستیار ویژه باراک اوباما در امور خاورمیانه) در نشریه آتلانتیک جالب و خواندنی است. گرشت معتقد است ترامپ باید از برجام خارج شود و با اتخاذ مواضع سرسختانه‌ای همچون تحریم، تحریک کشورهایی همچون عربستان و حمایت آشکار و مستقیم از گروه‌های معاند داخلی و خارجی و... زمینه براندازی را فراهم کند. اما گوردن معتقد است خروج از برجام کمکی به این راهبرد نمی‌کند و اتفاقاً این برجام است که زمینه براندازی را برای آمریکا فراهم می‌کند. نوع استدلال وی هم قابل تامل است؛ «برخلاف آنچه ترامپ بر آن اصرار دارد، برجام فشار را از روی ایران کم نکرد بلکه با افزایش انتظارات عمومی که امکان برآورده شدن ندارد، اقتصاد ایران را تضعیف کرد. این یک سیاست برد- برد است. چنانچه تغییر حکومت ایران ممکن باشد، برجام نه تنها مانعی در راه آن نیست بلکه زمینه‌ساز وقوع آن نیز هست و این دلیل منطقی برای حفظ آن کافی به نظر می‌رسد».
فرق مخالفان و منتقدان برجام در آمریکا تنها در یک موضع است؛ صبر! موافقان می‌گویند برای براندازی جمهوری اسلامی باید صبر استراتژیک (نظریه معروف جورج کنان در قبال اتحاد جماهیر شوروی) را در پیش گرفت و منتقدان اعتقاد دارند نیازی به صبر نیست و باید آشکارا و ضربتی سیاست «تغییر رژیم» را دنبال کرد. در نظر گرفتن این موضوع که هر دو طیف موافقان خروج از برجام و مخالفان آن، یک هدف واحد که ضربه زدن به جمهوری اسلامی و براندازی آن است را دنبال می‌کنند بسیار مهم و کلیدی است. چرا این موضوع مهم است؟ چون ثابت می‌کند که نگرانی از فعالیت‌های هسته‌ای ایران و افسانه بمب اتمی، بهانه‌ای بیش نبوده و دادن آن همه امتیاز یک طرفه هم خصومت آمریکا را حل نکرده است و جوهر نگرانی آمریکا اساساً فردو و نظنز و اراک نیستند که با تعطیلی آنها، ماجرا تمام شود. بر این اساس کدام انسان عاقلی می‌تواند ادعا کند با دادن هرگونه امتیاز در موضوع توان موشکی و نفوذ منطقه‌ای داستان تمام خواهد شد؟!
حال به سؤال نخست بازگردیم. تصمیم ترامپ چه خواهد بود؟ آیا آنگونه که بلوف می‌زند آشکارا از برجام خارج می‌شود؟ خروج او از برجام تنها به دو شرط امکان‌پذیر خواهد بود.
1- اولین موضوع مهم و حیاتی برای آمریکایی‌ها محاسبه آنان درباره نوع واکنش ایران است. اگر ایران از برجام خارج نشود و همچنان به تعهدات خود ادامه دهد و تغییری از طرف تهران در این معادله رخ ندهد، خارج شدن رسمی آمریکا از برجام برای آنها بسیار هم عالی است. عده‌ای نام این گزینه را «برجام بدون آمریکا» گذاشته و می‌گویند در صورت خروج آمریکا، ما نباید از برجام خارج شویم و باید کار را با اروپا ادامه دهیم. متاسفانه طی روزهای اخیر مواضع ‌اشتباهی در این خصوص از طرف ایران به گوش می‌رسد. آخرین نمونه این اظهارات را روز گذشته آقای رئیس‌جمهور در سفر به خراسان رضوی بیان کرد که به‌سرعت مورد توجه و استقبال رسانه‌های غربی نیز قرار گرفت. آقای روحانی گفت؛ «اگر اهداف ما از برجام بدون آمریکا محقق شود، چه بهتر، در غیر این صورت تصمیم خود را خواهیم گرفت.»
بیان این موضع از سوی رئیس‌جمهور کشور که از سوی برخی دیگر از مقامات دولت نیز پیش از این بیان شده و از سوی رسانه‌های زنجیره‌ای مکرر بیان می‌شود، برای منافع ملی کشور فوق‌العاده خطرآفرین است و از جهاتی می‌توان آن را شبیه عبارت «خزانه خالی است» از سوی آقای روحانی در آغاز مذاکرات هسته‌ای دانست. سخن گفتن از «برجام بدون آمریکا» این پیام خطرناک را به واشنگتن ارسال می‌کند که شما هرکاری می‌خواهید با توافق هسته‌ای بکنید و خیالتان راحت باشد که ما پایمان را از محدودیت‌های برجام فراتر نخواهیم گذاشت. محاسبه عواقب چنین معادله خطرناکی برای افراد عادی نیز سخت نیست.
2- موضوع تعیین‌کننده دوم درباره تصمیم ترامپ آن است که خروج از برجام یک کارت یکبار مصرف است. با این کارت می‌توان بازی کرد و با تهدید به استفاده از آن همه را سرکار گذاشت و اضطراب و تلاطمی ناشی از عملیات روانی در افکار عمومی و اقتصاد ایران پدید آورد اما اگر دولت آمریکا از آن استفاده کند، بار دومی وجود نخواهد داشت. ترامپ یک دلال حرفه‌ای است و احمق نیست که اصلی‌ترین برگ خود را راحت خرج کند. او تنها در یک صورت حاضر به خرج کردن این برگ و خروج از برجام است؛ در صورتی که به این نتیجه برسد که با خروج خود می‌تواند شوکی بزرگ و غیرقابل مهار را به اقتصاد و به دنبال آن جامعه ایران وارد کرده و به خیال خود رؤیای براندازی را محقق کند. تلاطم این روزهای بازار ارز ناشی از تحرکات و تخمین‌های حریف برای سنجش میزان آمادگی برای اجرای این پروژه است.
40 سال است که آمریکایی‌ها چوب محاسبات غلط خود درباره جمهوری اسلامی و مردم ایران را می‌خورند و به دفعات برای پایان کار انقلاب اسلامی زمان تعیین کرده‌اند. خروج آمریکا از برجام به امید براندازی جمهوری اسلامی یک محاسبه غلط دیگر به کلکسیون افتضاحات رؤسای جمهور پیشین آمریکا اضافه خواهد کرد اما بعید به نظر می‌رسد که ترامپ آنقدرها احمق باشد و چنین کاری انجام دهد. واشنگتن فضا را به‌شدت مه‌آلود کرده از خود صدای پلنگ درمی‌آورد. دید کوتاه و واهمه از پلنگی که دیده نمی‌شود، نوعی سکون و رکود همراه با اضطراب را آفریده که مانع از هرگونه تحرک است. پایان برجام از سوی آمریکا، فضا را شفاف می‌کند و مشخص می‌شود آن‌که ادای پلنگ را درمی‌آورد، شغالی بیش نبوده است. این شغال تنها در صورتی حاضر به نشان دادن خود است که بداند حریفش چنان ضعیف شده که از پسش بر می‌آید. باید بر ترس بی‌مورد و محاسبه غلط از وضعیت خودی و حریف در این فضای مه‌آلود غلبه کرد.

محمد صرفی

رجزخوانی پاول دورف و پاسخ دکتر روحانی (یادداشت میهمان)


  رجزخوانی نقش مهمی در جنگ ایفا می‌کند. نه اینکه این امر مخصوص جنگهای صدر اسلام باشد و یا رسمی صرفا عربی باشد. همین امروز هم سران کشورهای دنیا برای هم رجز می‌خوانند و اتفاقا همین رجزها نقش مهمی در رقم زدن جنگ ایفا می‌کند. به عنوان نمونه در همین حمله چند روز پیش ایالات متحده به سوریه رجزخوانی‌های صریح و تند ترامپ و پوتین را شنیدیم. وقتی ترامپ اعلام کرد قصد حمله به سوریه را دارد پوتین به عنوان متحد سوریه در مبارزه با داعش، آمریکا را تهدید کرد و نتیجه این رجزخوانی‌ها آن شد که حمله ترامپ به سوریه آن قدر ضعیف انجام شد که حتی صدای سران گروههای معارض مسلح سوری را هم در آورد.
در روزهای گذشته هم شاهد یک رجزخوانی خیلی تند از جانب پاول دورف برای مردم ایران بودیم که متاسفانه اصلا آن طور که شایسته است مورد توجه قرار نگرفت. اساسا یک نکته مهم در رجزخوانی‌ها آن است که باید رجز‌ها به هم مرتبط باشند. به عنوان نمونه در جنگ احد وقتی مسلمانان شکست سختی خوردند ابوسفیان در حالى که بت‏هاى بزرگ را روى دست گرفته و غرق سرور و شادى بود، از این فرصت مناسب استفاده کرده و فریاد مى‏کشید: «اعل هبل، اعل هبل؛ سرفراز باد بت ما، هبل»؛ یعنى این پیروزى ما به بت‏پرستى مربوط است. پیامبر(ص) به محض آنکه متوجه شد فوراً به على (ع) و سایر مسلمانان دستور داد، پاسخ این منادى شرک را چنین بگویند: «الله‌أعلى و أجلّ، الله أعلى و أجلّ؛ خدا بزرگ و توانا است. ابوسفیان باز دست از تبلیغ افکار مسموم خود نکشید و گفت: «نحن لنا العزّى و لا عزّى لکم؛ ما بت عزّى داریم و شما چنین بتى ندارید». پیامبر، فرصت را از دشمن گرفت و دستور داد که مسلمانان همگى فریاد بزنند «الله مولانا و لا مولى لکم؛ یعنى اگر شما به یک‏ بت که قطعه سنگ و یا چوبى بیش نیست، متکى هستید، تکیه‏گاه ما خداوند بزرگ و توانا است. با دقت در این موارد تاریخی و امروزی این گونه رجزخوانی‌ها روشن می‌شود اصل رجزخوانی خودش بخش مهمی از جنگ روانی و تعیین‌کننده مناسبات دو طرف نزاع است.
دو هفته قبل مسئولین نظام اسلامی اعلام کردند که تصمیم نظام برای کنار گذاشتن تلگرام قطعی است و به جهت ضررهای فراوان امنیتی، اخلاقی و اقتصادی تلگرام قطعا این شبکه اجتماعی در ایران فیلتر خواهد شد. اگر به درصد بالای سهم ایران از بازار تلگرام دقت کنیم این تصمیم تهدیدی جدی و مستقیم برای پاول دورف محسوب می‌شود. پاول دورف در پاسخ این تهدید تنها به یک جمله بسنده کرد. گفت فیلم مورد علاقه من «300» است. به راستی این رجزخوانی چه مناسبتی با تهدیدات مسئولین جمهوری اسلامی دارد؟ آیا صرفا این تحلیل که بگوییم او خواسته بگوید ایرانیان را انسانهایی خشن و وحشی می‌دانم تحلیل مناسبی است؟
پاسخ با اندکی دقت در مضمون فیلم سیصد روشن می‌شود.
فیلم «300» ماجرای حمله سپاه چند صد هزار نفری ایرانیان به فرماندهی خشایارشا به یونان را روایت می‌کند. در این فیلم لئونیداس پادشاه یونان که نماد شجاعت، دلیری و حمایت از آزادی غرب در برابر هجوم وحشیانه ایرانیان است، موافق نبرد با ایرانیان است و الهه جنگ که باید اجازه جنگ را صادر کند مخالف این نبرد است. از آنجا که لئونیداس نمی‌تواند موافقت وی را بگیرد با سپاه سیصد نفری خود به استقبال سپاه ایران می‌رود. در ابتدای نبرد، سربازان اسپارتی هزاران نفر از سربازان ایرانی را قلع و قمع می‌کنند. روز دوم گارد جاویدان که سربازان زبده سپاه ایران هستند به جنگ اسپارتها می‌روند که آنها هم شکست می‌خورند سپاه ایران غول‌های خونخواری دارد که اتفاقا لئونیداس سر یکی از همین غولها را جدا می‌کند و آنها هم کاری از پیش نمی‌برند درمرحله بعد فیلهای ایرانی وارد میدان می‌شوند که آنها هم شکست می‌خورند و ته دره می‌افتند. نکته جالب توجه در این فیلم آن است که خشایارشا برای مذاکره نزد لئونیداس می‌رود ولی لئونیداس می‌گوید ما برای دموکراسی و آزادی غرب حاضریم کشته شویم. در روز سوم هم کرگدنها و جادوگرهای ایرانی حریف اسپارتها نمی‌شوند. در روز بعد با خیانت یک یونانی، سپاه ایران موفق می‌شود سپاه اسپارتها را دور بزند و آنها را شکست بدهد اما در اثنای همین نبرد در داخل یونان هم اتفاقاتی می‌افتد و سپاه پر تعداد یونان در مقابل لشکر به شدت ضعیف شده ایران صف‌آرایی می‌کند.
از منظر پاول دورف آنچه در این فیلم می‌تواند پاسخ رجزخوانی‌های مسئولین کشورمان باشد همان مقاومت قهرمانانه سپاه 300 نفری اسپارتها در برابر لشکر چند صد هزار نفری تا بن دندان مسلح خشایارشا است. دورف می‌خواهد بگوید اگر همه 80 میلیون نفر شما هم در برابر من و تیمم صف‌آرایی کنید و تمامی امکانات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری‌تان را به میدان بیاورید مقابل همه شما می‌ایستیم. می‌خواهد بگوید ما از نسل اسپارتها هستیم که برای آزادی و دموکراسی حاضریم هر اقدامی را انجام دهیم. این تهدید یعنی به سخره گرفتن تمام مواضع مسئولین کشورمان در برابر تلگرام و تهدید به بی‌اثر بودن آنها. یعنی اگر کانال رئیس‌جمهور و معاون اول او و... در تلگرام تعطیل شود و به پیام‌رسانهای ایرانی منتقل شود و اگر تلگرام فیلتر شود و اگر... باز هم مقابل شما می‌ایستم و میدان را خالی نمی‌کنم.
بعد از این تهدید صریحِ پاول دورف منتظر بودیم مسئولین کشورمان رجزی بخوانند مناسب با این تهدید. شایسته نبود رئیس‌جمهور محترم دوباره در سخنرانی خود و یا در پستی که در توئیتر به‌اشتراک گذاشت یک دو قطبی درست کند و چنین القا کند که مخالفین ادامه فعالیت تلگرام در واقع زندگی مردم را مختل می‌کنند یا اینکه فیلتر تلگرام باعث از بین رفتن رقم قابل توجهی از ‌اشتغال مردم خواهد شد. یا اینکه فیلتر تلگرام به معنای نامحرم بودن مردم است. ایشان به عنوان نماینده ملت غیور ایران باید قبل از آنکه به فکر تسویه‌حساب با جناح‌های سیاسی داخلی باشد به فکر پاسخی دندان شکن به این تهدید آشکار دورف می‌بود. مثلا کاش با همان ادبیات دورف به وی می‌گفت من هم از انیمیشن نبرد خلیج‌فارس 2 خوشم می‌آید. تا هم نسبت او با آمریکا را یادآوری کند و هم عزم جدی مردم ایران در مقابله با استکبار را. البته هنوز هم برای یک رجزِ درخور دیر نیست. ماهی را هر وقت از آب بگیرید تازه است. واقعا اگر مردم را محرم می‌دانند قراردادی که دولت محترم با مالک تلگرام امضاء کرده‌اند را در معرض عموم قرار دهند.
نکته دیگر آن است که وقتی کسی رجزخوانی می‌کند یعنی پذیرفته است که در یک نزاع و نبرد وارد شده است. پاول دورف خودش را در جبهه مقابل ملت و دولت ایران تصویر می‌کند (هر چند این امر مطلب تازه‌ای نیست و قبلا هم نشانه‌های فراوانی از این امر ارائه شد اما رجزخوانی اخیر، این صف‌آرایی را بسیار روشن فریاد می‌زند). شایسته است مسئولین بلند مرتبه  ما در دولت و مجلس و... ابعاد این نبرد را برای مردم توضیح دهند. اگر محرمانه نداریم مسئولین به جای شانه خالی کردن از زیر بار فیلتر تلگرام و به دوش یکدیگر انداختن مسئولیت آن، بیایند و عرصه‌های مختلف رویارویی تلگرام با ملت ایران را توضیح دهند. آمار و اطلاعاتی که از جرائم سازمان یافته در تلگرام و عدم کنترل و نظارت دولت بر این فضا را برای مردم روشن کنند. مردم ایران اسلامی بارها نشان داده‌اند آن‌قدر با عظمت هستند که در برابر هیچ رجزی میدان را خالی نمی‌کنند و از هیچ معرکه‌ای شکست خورده بیرون نمی‌روند. کافی است مسئولین اندکی با مردم همراه شوند و واقعیتهای تلگرام را با مردم در میان بگذارند. همان واقعیتها و آمار و ارقامی که کشورهای اروپایی و روسیه را وادار کرده تصمیم جدی‌ای برای مقابله با این به ظاهر پیام رسان بگیرند.

حمید وحیدیان

3 لایحه فاجعه‌آفرین در دستور کار امروز مجلس

 
این هفته، یکی از مهم‌ترین و سرنوشت‌سازترین هفته‌های مجلس دهم خواهد بود زیرا بررسی سه لایحه «الحاق ایران به کنوانسیون مبارزه با تأمین مالی تروریسم»و «اصلاح قوانین مبارزه با تامین مالی تروریسم» و «لایحه اصلاح قانون مبارزه با پولشویی» یعنی همان لوایح سه‌گانه درخواستی گروه ویژه اقدام مالی (FATF) از ایران، در دستور کار مجلس قرار دارد. بررسی این لوایح با اصرار دولت و با قید اولویت، در دستور کار این هفته مجلس قرار گرفته است زیرا مدت کوتاهی تا زمان برگزاری نشست ماه ژوئن (تیرماه 97) FATF که پایان مهلت ایران برای انجام اقدامات باقی مانده در «برنامه اقدام» محسوب می‌شود، باقی مانده است.

اوایل بهمن ماه پارسال، «لایحه الحاق ایران به کنوانسیون ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺎ ﺟﺮﺍﺋﻢ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﻓﺮﺍﻣﻠﻲ» یا همان «پالرمو»، در مجلس مورد بررسی قرار گرفت و علیرغم مخالفت کارشناسان به تصویب رسید.این لایحه یکی دیگر از درخواست‌های FATF از ایران در حوزه قانونگذاری بود. در مجموع، دولت معتقد است در صورت تحقق همه مطالبات FATF از جمله تصویب لوایحه سه‌گانه مورد‌ اشاره، موانع همکاری بانک‌های خارجی با ایران در شرایط پسابرجام برطرف خواهد شد. این در حالی است که نه تنها این تحلیل دولت واقعیت ندارد بلکه تحقق مطالبات FATF، تشدید خودتحریمی و مخاطرات امنیتی فراوانی را به دنبال دارد. بنابراین در چند روز آینده، نمایندگان مجلس دهم باید تصمیم بگیرند می‌خواهند بار دیگر با دولت روحانی همراهی کنند و پاس گل تاریخی در اختیار دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا برای تحت فشار بیشتر قرار دادن ایران قرار دهند یا از تجربه برجام درس عبرت گرفته‌اند و می‌خواهند در مقابل این جریان بایستند؟
روند همکاری‌های ایران باFATF
 در سال‌های اخیر
گروه ویژه اقدام مالی (FATF) از سال 1989 با پیشنهاد کشورهای موسوم به گروهG7، تشکیل گردید و ماموریت‌های این گروه، مبارزه با پولشویی، مبارزه با تامین مالی تروریسم و مبارزه با ‌اشاعه تسلیحات کشتارجمعی است. FATF از فوریه 2009، کشورمان را به بهانه عدم کارآمدی در رژیم مبارزه با پولشویی و تامین مالی تروریسم در لیست سیاه خود قرار داده است. کشورهایی در این لیست قرار می‌گیرند که از دیدگاه FATF خطر بالای پولشویی و تامین مالی تروریسم در نظام بانکی آنها وجود دارد و باید علیه آن اقدامات متقابل موثر انجام شود. در بیانیه‌های سال‌های بعد گروه ویژه اقدام مالی تا سال 2016 نیز ایران همچنان در این لیست قرار داشت. این در حالی بود که همکاری ایران با FATF از سال 1386 آغاز شده و در این سال، قانون مبارزه با پولشویی در مجلس به تصویب رسیده بود. اواخر پاییز 88 هم آیین نامه اجرایی این قانون به تصویب دولت رسید. تصویب قانون مبارزه با تامین مالی تروریسم در ایران هم یکی دیگر از درخواست‌های این گروه از ایران بود که اواسط بهمن ماه 94 در مجلس تصویب شد.
پس از برطرف نشدن مشکلات بانکی کشورمان پس از اجرایی شدن برجام در اواخر دی ماه 94، برخی مسئولین دولتی علت عدم همکاری بانک‌های خارجی با ایران را قرار داشتن نام کشورمان در لیست سیاه FATF اعلام کردند. بر مبنای همین تحلیل و با هدف برطرف شدن موانع همکاری بانک‌های خارجی با ایران در شرایط پسابرجام، ایران از اواخر سال 94 روابط خود با این نهاد بین‌المللی را گسترش داد و «برنامه اقدام» پیشنهادی FATF را با تعهد سطح بالای سیاسی توسط برخی از مقامات ارشد دولتی از جمله وزیر امور اقتصادی و دارایی پذیرفت. در نتیجه، گروه ویژه اقدام مالی در 24 ژوئن 2016 (اوایل تیرماه 95) با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد ایران به مدت 12 ماه از لیست سیاه تعلیق شده است، اما همچنان در لیست کشورهای غیرهمکار و پرریسک (بیانیه عمومی) قرار دارد. در نشست اوایل تیرماه 96 گروه ویژه اقدام مالی، اتفاق جدیدی در روابط ایران با FATF ایجاد نشد و این نهاد بین‌المللی بار دیگر با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد تعلیق ایران از لیست سیاه ادامه دارد اما همچنان کشورمان در بیانیه عمومی قرار دارد. اواخر آبان ماه پارسال، FATF در پایان نشست خود بیانیه‌ای منتشر کرد و به ایران هشدار داد که فرصت اجرای برنامه 42 ماده‌ای اقدام تا پایان ژانویه 2018 (اوایل بهمن ماه 96) به پایان می‌رسد و کشورمان باید هر چه سریعتر تمامی بخش‌های این برنامه را اجرایی کند. پس از انتشار این بیانیه، دولت تلاش کرد چهار درخواست FATF با ماهیت قانونگذاری را به سرعت محقق کند. بر همین اساس، دولت لوایح الحاق ایران به کنوانسیون ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺎ ﺟﺮﺍﺋﻢ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﻓﺮﺍﻣﻠﻲ (پالرمو)، الحاق ایران به کنوانسیون مبارزه با تأمین مالی تروریسم و اصلاح قوانین مبارزه با تامین مالی تروریسم و مبارزه با پولشویی را به مجلس ارسال کرد و مجلس را تحت فشار قرار داد تا این لوایح را در اسرع وقت بررسی کند و به تصویب برساند. در همین راستا، اوایل بهمن ماه، لایحه الحاق ایران به کنوانسیون پالرمو به تصویب مجلس رسید تا بند 28 برنامه «اقدام» محقق گردد. این در حالی بود که تصویب لایحه مذکور این خطر را برای کشورمان به همراه داشت که از لحاظ الزام به جرم‌انگاری فعالیت‌های تروریستی، در تشخیص مصادیق تروریسم دچار‌اشکال شود و موارد تروریستی مدنظر قدرت‌های استعماری را بپذیرد. البته اواخر اسفندماه پارسال، شورای نگهبان به‌خاطر اختلافات فراوان ترجمه ارسالی دولت با متن اصلی آن و برخی دلایل دیگر، به این لایحه ایراد وارد کرد و آن‌ را به مجلس برگرداند. از طرف دیگر، دولت ضمن تلاش برای تحقق سایر درخواست‌های FATF که عموما بعد فنی داشت، کوشید تا از طریق مذاکره با کشورهای موثر در تصمیم‌گیری این نهاد بین‌المللی مانند اتریش و آلمان، فضای نشست فوریه FATF را تحت تاثیر قرار دهد. نهایتا، در نشست ماه فوریه FATF مجددا شرایط تعلیق ایران تمدید شد و مهلتی 4 ماهه به کشورمان برای انجام اقدامات باقی مانده در «برنامه اقدام» داد. در بیانیه ‌این نشست درباره وضعیت کشورمان، ضمن ‌اشاره به تداوم تعلیق وضعیت ایران، اجرای 9 اقدام مشخص از جمله تصویب لوایح الحاق ایران به کنوانسیون مبارزه با تأمین مالی تروریسم و اصلاح قوانین مبارزه با تامین مالی تروریسم و مبارزه با پولشویی از کشورمان مطالبه شد و اعلام گردید که در نشست ماه ژوئن (تیرماه 97) FATF درباره وضعیت ایران تصمیم گیری خواهد شد. برهمین اساس، فشارهای دولت به مجلس برای بررسی سریعتر لوایح سه‌گانه درخواستی FATF تشدید شد و نهایتا این موضوع در دستور کار این هفته مجلس قرار گرفت.
مخاطرات امنیتی متعدد تصویب لوایح سه گانه درخواستیFATF
دولت روحانی تلاش دارد تا با تحت فشار قرار دادن نمایندگان مجلس، این لوایح هم مشابه لایحه الحاق ایران به کنوانسیون پالرمو، در مدت کوتاهی به تصویب برسد. این در حالی است که تصویب و اجرای لوایح سه‌گانه مذکور، تهدیدات امنیتی جبران‌ناپذیری برای به همراه خواهد داشت زیرا:
الف- لایحه پیوستن به کنوانسیون مبارزه با تامین مالی تروریسم (TF)، که تصویب و اجرای آن در بند 29 برنامه «اقدام» مورد تاکید FATF گرفته است، نقش مهمی در ایجاد زیرساخت‌های حقوقی در ایران بر ضد محور مقاومت ایجاد می‌کند و ابعاد پیوستن به آن به مراتب گسترده‌تر از کنوانسیون پالرمو است. موضوعات تعریف تروریسم و همکاری‌های قضایی میان کشورها برای مبارزه با آن، دو نقطه کانونی و تعیین‌کننده این لایحه است. در این لایحه، اقداماتی را که از سوی مردم یک کشور به منظور مقابله با استعمار یا ‌اشغال خارجی انجام می‌شود، از مصادیق تروریسم استثنا نشده است. بنابراین در صورت تصویب این لایحه، استقلال سیاسی کشورمان نقض خواهد شد و عملا مجبور خواهیم شد تعریف تروریسم را مشابه با استانداردهای بین‌المللی (بخوانید کشورهای غربی) بپذیریم. به عبارت دیگر، خروجی تحمیل شدن این شرایط تحقیرآمیز به کشورمان، قرار گرفتن گروه‌های مقاومت مانند حزب‌الله لبنان در لیست گروه‌های تروریستی است!
ب- مهم‌ترین نکته در لایحه اصلاح قانون مبارزه با پولشویی، کاهش سطح درگیری و انتزاع وظایف اجرایی از شورای عالی مبارزه با پولشویی و در عوض، افزایش قابل توجه اختیارات و دامنه عملیاتی واحد اطلاعات مالی(FIU) در حوزه پردازش و به‌ اشتراک‌گذاری اطلاعات مربوط به مبارزه با پولشویی و تامین مالی تروریسم بوده است، امری که مطابق با تاکید FATF در بندهای 24 و 27 برنامه «اقدام» است. در واقع، FATF اعتقاد دارد FIU باید یک نهاد مستقل و دارای قدرت فراوان باشد و هیچ محدودیتی در زمینه ارائه و عرضه اطلاعات از طریق واحدهای اطلاعات مالی به همدیگر نباید وجود داشته باشد. در نتیجه، تصویب این لایحه می‌تواند زمینه مناسبی برای تحقق خواسته آمریکا مبنی بر اینکه در همکاری کشورهای مختلف با ایران، نباید ذی‌نفع واقعی، جزو اعضای لیست تحریمی (SDN LIST) باشد، را فراهم کند.
ج- سومین لایحه درخواستی FATF هم لایحه اصلاح قانون مبارزه با تامین مالی تروریسم است. در بند 8 برنامه «اقدام»، FATF از ایران خواسته است که تبصره 2 ماده 1 این قانون مبنی بر معافیت جرم تامین مالی تروریسم برای گروه‌های مشخص‌شده برای تلاش برای مقابله با ‌اشغال خارجی، استعمار و نژادپرستی را حذف نماید. بر همین اساس، در لایحه دولت برای اصلاح این قانون، این تبصره از قانون مذکور حذف شده و سازوکار دیگری با محوریت پیشنهادهای شورای عالی مبارزه با پولشویی، برای اعلام اسامی افراد، گروه‌ها یا سازمان‌های تروریستی تعیین شده است. قطعا تصویب این لایحه، می‌تواند زمینه را برای پذیرش تعاریف بین‌المللی از تروریسم و مصادیق آن، هموار کند.
تشدید خود تحریمی
با تحقق کامل برنامه اقدام FATF
در حالی دولت روحانی به دنبال اجرای کامل برنامه اقدام FATF با هدف خروج ایران از بیانیه عمومی این نهاد بین‌المللی است که بندهای 21 و 31 این برنامه با موضوع «شناسایی و به‌ اشتراک‌گذاری اطلاعات مربوط به ذی‌نفع واقعی»، تهدیدکننده جدی امنیت ملی هستند زیرا زمینه لازم برای موفقیت تحریم‌های ثانویه بانکی را فراهم می‌کنند. بند 21 برنامه اقدام عبارت است از: «تضمین اجرای تمامی الزامات مربوط به شناسایی یا احراز هویت ذینفع واقعی در تمامی موارد از جمله زمانی که مشتریان‌ اشخاص حقوقی باشد» و بند 31 این برنامه هم عبارت است از: «تضمین ارائه همکاری بین‌المللی در زمینه تبادل و به ‌اشتراک‌گذاری اطلاعات مربوط به ذی‌نفع واقعی». در واقع، با اجرای کامل این بندها توسط ایران، بستر مناسب برای اجرای تحریم‌های اقتصادی دولت آمریکا در خاک کشورمان توسط نظام بانکی ایران فراهم می‌شود. با توجه به اینکه 223 فرد، نهاد و موسسه ایرانی در لیست تحریم‌های ثانویه بانکی آمریکا قرار دارند و همچنین 87 فرد و نهاد ایرانی کماکان در لیست تحریمی قطعنامه 2231 شورای امنیت سازمان ملل قرار دارد؛ در صورت شناسایی ذی‌نفع واقعی و به ‌اشتراک‌گذاری اطلاعات آن، شاهد اعمال تحریم‌ها از سوی بانک‌ها و مؤسسات اقتصادی ایرانی که در لیست تحریم قرار ندارند، علیه افراد و نهادهای ایرانی که در لیست تحریم قرار دارند، خواهیم بود. چراکه بانک‌ها داخلی در صورت همکاری مستقیم یا غیرمستقیم با افراد و نهادهای تحریمی دوباره در لیست تحریم قرار می‌گیرند و قادر به انجام روابط بین‌المللی بانکی نخواهند بود. درنتیجه، با اجرای کامل بندهای 21و31 «برنامه اقدام»، بازیگران اقتصادی ایرانی غیرتحریمی یا باید با نهادهای تحریمی ایرانی همکاری کنند و در مقابل، عدم همکاری بانک‌های خارجی و قرار گرفتن مجدد در لیست تحریم را تحمل کنند و یا نهادهای تحریمی ایرانی را تحریم کرده و از فضای ایجاد شده در پسابرجام استفاده ‌کنند. در این شرایط، طبیعی است که برخی از بازیگران گزینه دوم را انتخاب می‌کنند. به عنوان نمونه، واحد ارزی شعبه مستقل مرکزی بانک ملت در خردادماه 95 با صدور نامه‌ای به یکی از نهادهای باقی مانده در لیست تحریم‌های آمریکا و شورای امنیت سازمان ملل با ‌اشاره به «شرایط دوره پساتحریم، و با توجه به مفاد سند برجام» به این نهاد اعلام کرد که کارسازی خدمات ارزی برای این نهاد امکان‌پذیر نیست.
دور باطل و بی‌نتیجه همکاری گسترده
با FATF
برطرف شدن موانع همکاری بانک‌های خارجی با ایران در شرایط پسابرجام، مهم‌ترین علت همکاری گسترده ایران با FATF در دولت روحانی است. این در حالی است که برخلاف تصور برخی از مسئولان ارشد کشورمان مانند رئیس ‌کل بانک مرکزی، همکاری ایران با FATF تلاش بی‌نتیجه‌ای برای افزایش تمایل بانک‌های خارجی با کشورمان است زیرا هرچه ایران تلاش کند تا با افزایش شفافیت، ریسک همکاری با خود را کاهش دهد، آمریکا با افزایش افراد و نهادهای ایرانی تحریمی اثر آن را خنثی خواهد کرد. علاوه‌بر این، آمریکا می‌تواند با افزایش جریمه نقض تحریم‌ها همچون تصویب قانون کاتسا و الصاق برچسب حامی تروریسم به افراد و نهادهای ایرانی، هزینه همکاری با ایران را بسیار افزایش دهد تا اثر مثبت شفافیت خنثی شود. در نتیجه، این موضوع یک دور باطل از همکاری بدون انتها با FATF ایجاد می‌کند که به نفع منافع ملی ایران نیست و سبب افزایش اثرگذاری بیشتر تحریم‌های ثانویه آمریکا را مهیا می‌کند.
خاطر نشان می‌گردد تداوم عدم تمایل بانک‌های متوسط و بزرگ خارجی برای همکاری با کشورمان علیرغم همکاری‌های گسترده ایران با FATF از اواخر سال 94 و حتی خروج کشورمان از لیست سیاه FATF از تیرماه 95 تاکنون هم به خوبی درستی این تحلیل را اثبات می‌کند که این همکاری‌ها تغییر خاصی در روابط بانکی ایران با سایر کشورها ایجاد نمی‌کند و مشکل اصلی، حفظ کامل ساختار تحریم‌های بانکی آمریکاست. به همین دلیل، شاهد هستیم که اواسط فروردین ماه امسال، بانک اوبر اتریش به عنوان نخستین بانک غربی که بعد از امضای برجام، تصمیم به همکاری با ایران گرفته بود، رسما اعلام کرد که به‌خاطر فشارهای تحریمی آمریکا کارهایش را در ایران متوقف کرده است. البته همانطور که انتظار می‌رفت مصاحبه فرانتس گاسلزبرگر، رئیس ‌این بانک اتریشی با شبکه تلویزیونی دویچه‌وله آلمان در رسانه‌های حامی دولت انعکاس چندانی نداشت تا همچنان تحلیل ‌اشتباه دولت روحانی مبنی بر رفع موانع همکاری بانک‌های خارجی با ایران در شرایط پسابرجام در صورت تحقق مطالبات FATF به جامعه به‌خصوص نخبگان منتقل گردد. ظرف چند روز آینده مشخص خواهد شد که آیا نمایندگان مجلس دهم هم مشابه نمایندگان مجلس نهم در قضیه برجام، گرفتار تحلیل ‌اشتباه دولت روحانی خواهند شد و زمینه‌ساز تحقق درخواست‌های خطرناک FATF خواهند شد و یا با چشم باز و بدون عجله و بدون ترس از تهدیدهای غیرواقعی این نهاد بین‌المللی، این لوایح را بررسی می‌کنند و مطابق با منافع ملی در این زمینه تصمیم‌گیری خواهند کرد؟

چریک‌ها به مرخصی نمی‌روند!(یادداشت روز)


رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار چند روز پیش با جمعی از کارگران و کارآفرینان کشور به نکته‌ای کلیدی‌اشاره کردند؛ «دشمنان ما فهمیده‌اند که در جنگ سختِ نظامی طَرفی نخواهند بست. بنده قبل از این هم در دوره رئیس‌جمهور دیگر آمریکا گفتم که دوران بزن و دررو گذشته است. بزنید، می‌خورید. می‌دانند این را که اگر ضربه بزنند، چند برابر ضربه خواهند خورد. امروز اتاق جنگِ علیه ما، وزارت خزانه‌داری آمریکاست.» فهم همه‌جانبه و عمیق این مسئله راهبردی، در تعیین نتیجه این جنگ بسیار موثر است.
سه سال پیش (23 آبان 1394) نگارنده در یادداشتی با عنوان «چریک‌هایی با کت و شلوار خاکستری» درباره این اتاق جنگ نوشت؛ «مرکز مهم‌ترین تصمیم‌گیری‌ها و اقدامات سیاسی- امنیتی آمریکا کجاست؟ دفتر مرکزی سازمان سیا در لانگلی ایالت ویرجینیا؟ پنتاگون در آرلینگتون؟ آژانس امنیت ملی آمریکا (NSA) در فورت‌مید ایالت فلوریدا؟ پاسخ منفی است. برای پاسخ به این سؤال باید سری به وزارت خزانه‌داری آمریکا زد؛ «دفتر تروریسم و ​​اطلاعات مالی» (TFI) با حدود 700 کارمند که از آن می‌توان به «اتاق جنگ جدید آمریکا» یاد کرد. اسم این واحد که ریاست آن برعهده معاون وزیر خزانه‌داری است، در ظاهر گول‌زننده است. در این دفتر اطلاعات مالی تروریست‌ها ردیابی و دنبال نمی‌شود. وظیفه آن طراحی و عملیاتی کردن سیاست‌ها و استراتژی‌های آمریکا علیه کشورهای متخاصم و به تعبیر آمریکایی‌ها «سرکش»، با ابزارهای اقتصادی است.
خوان زاراته دستیار رئیس‌جمهور و مشاور امنیت ملی در دولت جورج بوش که سال‌ها در این میدان کار کرده است، در کتاب خود تحت عنوان «جنگ خزانه‌داری» می‌گوید؛ زرادخانه آمریکا شامل هواپیماهای بدون سرنشین، موشک‌های تام‌هاوک و چریک‌هایی با کت و شلوار خاکستری است. وظیفه این چریک‌ها تبدیل ابزار مالی و اقتصادی به سلاحی قوی، علیه دشمنان آمریکاست.»
امضای برجام و پایبندی کامل ایران به تعهدات خود و حتی عمل به فراتر از آنها نیز، تغییری در این رویارویی به وجود نیاورده است و شواهد و قرائن نشان می‌دهند این جنگ در دوره پسابرجام وارد مرحله استراتژیک دیگری شده که اهداف آن فراتر از موضوع فعالیت‌های هسته‌ای ایران است. آشنایی با اتاق جنگ آمریکا، ساز و کار تصمیم‌گیری و فرآیندهای آن، فرماندهان و افسران ارشد شاغل در آن و اهداف آنان را می‌توان نخستین گام برای رویارویی با این نبرد تحمیلی عنوان کرد. اگر چه استفاده از تحریم و سلاح مالی علیه کشورهای غیرهمسو با آمریکا سابقه‌ای بسیار طولانی و قابل مطالعه دارد اما در قرن بیست و یکم این نبرد وارد فاز تازه‌ای شده و وزارت خزانه‌داری که تا پیش از این نقشی حاشیه‌ای و مکمل داشت، به مرکزیت جنگ تغییر موقعیت یافته است. به‌قول نیوزویک؛ این نسخه قرن بیست‌ویکم جنگ است.
 پس از ماجرای 11 سپتامبر، راه‌اندازی «دفتر تروریسم و ​​اطلاعات مالی» در سال 2004 و گماشتن استوارت لوی به فرماندهی آن، نقطه عطفی در این قضیه بود. وزارت خزانه‌داری آمریکا تنها نهاد مالی در جهان است که واحد اطلاعاتی داخلی خود را دارد. نیویورک تایمز در گزارشی این دفتر اطلاعاتی (TFI) را چنین توصیف می‌کند؛ «وزارت خزانه‌داری یک میدان جنگ جدید برای ایالات متحده ایجاد کرده است. آنها مسلح به اسناد کاغذی و کامپیوترها کار می‌کردند در حالی که ساعتی بر دیوار نصب بود که وقت تهران را نشان می‌داد.» آنها اولین دفتر یا به عبارت صحیح‌تر پایگاه‌های جنگی خود را در اطراف ایران تاسیس کردند؛ در اسلام آباد، کابل، ابوظبی و ریاض.
سه اهرم اصلی خزانه‌داری در تحمیل جنگ اقتصادی علیه کشورهای دیگر عبارتند از؛ «دلار به‌عنوان ارز واسط بین‌المللی»، «نیویورک به‌عنوان هاب تراکنش‌های دلاری دنیا» و «جهانی شدن ارتباطات متقابل مالی». هرچقدر کشور هدف وابستگی و ارتباط بیشتری با این سه اهرم داشته باشد، ضربه زدن به آن برای چریک‌های کت و شلواری خزانه‌داری آسان‌تر خواهد بود.
اولین رئیس ‌این دفتر استوارت لوی بود. ریچارد نفیو –مشهور به معمار تحریم‌های ایران- و آدام زوبین –معروف به سزار تحریم‌ها- را می‌توان بازوهای لوی در پیشبرد این جنگ دانست. فرماندهان اصلی اتاق جنگ آمریکا علیه ایران، همگی جوان بودند. نکته جالب توجه دیگر آن است که مقامات ارشد وزارت خزانه‌داری آمریکا، به‌خصوص در جنگ با ایران صهیونیست بوده و هستند. جانشین لوی (دیوید کوهن که از خزانه‌داری به سازمان سیا رفت) هم یک صهیونیست بود و خانم سیگال ماندلکر، رئیس ‌فعلی این دفتر نیز که چند ماه پیش به این مقام منصوب شده، یک صهیونیست تمام عیار است. جک لو و استیون منوچین، وزرای قبلی و فعلی خزانه‌داری هم صهیونیست هستند. بررسی سیر و نحوه سیطره صهیونیست‌ها بر خزانه‌داری آمریکا موضوعی جالب و درخور تحقیق است.
لوی یک سال پس از پیوستن به خزانه‌داری آمریکا، عملاً از سال 2005 جنگ علیه ایران را کلید زد. نحوه عملکرد او در این پست و فرماندهی جنگ اقتصادی علیه ایران، جالب توجه است. او منتظر تصمیمات کاخ سفید و مصوبات کنگره نماند و جنگ را به‌صورت آتش به اختیار آغاز کرد. تحریم‌هایی بی‌سر و صدا بدون هیچگونه حکم دولتی یا الزام بین‌المللی که بعدها به آن لقب «تحریم‌های درگوشی» دادند.
لوی فرماندهی پشت میز نشین نبود و خود در پیشانی این جنگ بود. او صدها سفر به اقصی نقاط جهان انجام داد و اوایل با آنکه مسئولین کشورهای مقصد از این کار ناراضی به‌نظر می‌رسیدند اما او به‌شدت اصرار داشت که مستقیماً با روسای بانک‌ها جلسه بگذارد. به‌قول زاراته او از جلسه با این هیئت مدیره به جلسه با هیئت مدیره بعدی می‌رفت. برای کشورها و موسسات بسته‌ای اطلاعاتی علیه ایران تهیه شده بود. اندکی بعد وقتی بانکداران اسم او را می‌شنیدند، مردی را تصور می‌کردند که با عصبانیت روی میز می‌کوبد و تهدید می‌کند که مراوده مالی و اقتصادی با ایران، با واکنش‌های وحشتناک مواجه خواهد شد.
لوی چنان در کار خود پیگیر و مصمم بود که تغییر دولت نیز باعث کنار رفتن او نشد. تغییرات گسترده‌ای در دولت اوباما نسبت به دولت جرج بوش پسر رخ داد اما دو نفر در سطوح بالا تغییر نکردند؛ رابرت گیتس وزیر دفاع و استوارت لوی. تحلیلگران سیاسی معتقدند ادامه کار لوی بیش از هر چیز پیامی آشکار بود به ایران از سوی دولت جدید آمریکا که با شعار «تغییر» بر سر کار آمده بود؛ هر چیز تغییر کند، آرایش جنگی وزارت خزانه‌داری تغییر نخواهد کرد.
طی سه سالی که از امضای توافق هسته‌ای می‌گذرد این آرایش جنگی همچنان به‌قوت خود باقی است. ساده‌لوحی بزرگی است اگر کسی گمان کند واشنگتن به‌واسطه بستن یک معاهده چندجانبه، نگرش امنیت ملی خود را تغییر می‌دهد. زاراته در تبیین این نگرش می‌نویسد؛ «ما به عصر جدیدی از نفوذ مالی وارد شده‌ایم که در آن ابزارهای اقتصادی و مالی تا آنجا قدرتمند شده‌اند که می‌توانند به‌عنوان ابزارهای امنیت ملی شناخته شوند. نیروهای جنگ عصر جدید بازار‌ها هستند نه نظامیان و نبرد در اتاق‌های هیئت‌مدیره اتفاق می‌افتد نه در میادین فیزیکی جنگی. حالا ژئوپلتیک یک زمین بازی است که بازیگرانش سلاح‌های تجاری و مالی هستند.»
چرا ایران در میدان منازعه نظامی از قدرت بازدارندگی مناسب برخوردار است؟ آیا قدرت سخت‌افزاری ما از آمریکایی‌ها بیشتر است؟ آیا بودجه بیشتری صرف امور نظامی می‌کنیم؟ نه! ما در این میدان به تقابلی نامتقارن روی آورده‌ایم. میدانی که تحت سیطره و ‌اشراف طرف مقابل نیست و قواعد خاص خود را دارد. در میدان جنگ اقتصادی نیز باید رویکردی نامتقارن را درپیش گرفت. یکی از مسئولان ارشد دولت گفته بود باید آن‌قدر با اروپا و آمریکا وارد مناسبات اقتصادی شویم که دیگر نتوانند ما را تحریم کنند. این استراتژی به روشنی گویای عدم تشخیص نقاط ضعف و قوت خودی و حریف است.
عده‌ای گمان می‌کنند عمل به توصیه و حرکت در چارچوب برخی نهادهای مالی به‌ظاهر بین‌المللی مانند کارگروه ویژه اقدامات مالی (FATF) می‌تواند راهگشای عبور از تنگناهای اقتصادی باشد. این عده حتی به خود زحمت نمی‌دهند بررسی کنند که چرا نقش این نهاد طی حدود یک دهه اخیر پررنگ شده و دنی گلاسر و چیپ پونسی از سوی دولت اوباما چه ماموریتی در این رابطه داشتند و چگونه با دستکاری ماموریت آن، عملاً کارگروه ویژه اقدامات مالی را به یکی از ابزارهای جنگی خود علیه ایران تبدیل کردند. یکی از ده‌ها و بلکه صدها عارضه عدم باور به این جنگ اقتصادی و نشناختن اتاق جنگ آمریکا، راه‌اندازی مرکزی همچون واحد اطلاعات مالی (FIU) در وزارت اقتصاد خودمان است تا اطلاعات - با واسطه- به اتاق جنگ در خزانه‌داری آمریکا برسد و اهداف جدید برای بمباران‌های بعدی تعیین شود!
فارغ از انگیزه و نیت، دو گروه در این جنگ عملاً به دشمن کمک کردند و می‌کنند. گروهی که برجام را آتش بس و حتی صلح جازدند و بخش قابل توجهی از کشور را به خواب غفلت فرو بردند. گروه دوم از این مرحله نیز فراتر رفته، مقاومت را بیهوده معرفی کرده و تسلیم را توصیه و ترویج می‌کنند. جماعت مورد ‌اشاره به این سؤال ساده پاسخ نمی‌دهند که کدام ملتی در طول تاریخ با تسلیم شدن در برابر دشمنی خونخوار و بی‌رحم که با اصل و ماهیت حریف دشمنی داشته، نجات پیدا کرده است؟!

محمد صرفی

#دولت امید_غرب پرستان

ستون پنجم (یادداشت روز)

 

«من با چهار ستون سرباز و تجهیزات از شرق و غرب و شمال و جنوب به سوی شهر در حرکتم،اما شما فقط روی این چهار ستون حساب نکنید بلکه ستون دیگری هم داریم که در داخل شهر و حتی در میان جمع شما هستند که برای ما فعالیت می‌کنند! آنها «ستون پنجم» ما هستند. اگر از چهار ستون اعزامی واهمه ندارید از این ستون پنجم بترسید که در تمام امور و شئون شما «نفوذ» دارند و راه ورود چهار ستون را به داخل شهر هموار می‌کنند.»
آنچه خواندید، بخش‌هایی از نامه‌ای است که فرمانده سپاه ژنرال فرانکو (رهبر جریان فاشیستی اسپانیا ) در خلال جنگ‌های سه ساله داخلی این کشور خطاب به جمهوری‌خواهانی که شهر مادرید را در اختیار داشتند، نوشته بود. متن نامه خیلی زوتر از آنچه که جمهوری‌خواهان فکرش را می‌کردند عملیاتی شد و «ستون پنجم» دشمن موفق شدند با ایجاد «وحشت گرسنگی» و «ناکارآمد نشان دادن جمهوری‌خواهان» برای رفع قحطی،روحیه مردم را درهم شکسته تا به سادگی دروازه‌ها برای ورود سپاهیان ژنرال فرانکو باز شود!
عبارت «ستون پنجم» که با این نامه وارد فرهنگ لغات سیاسی شد، بعدها در همه کشورهای جهان مصادیق متعددی پیدا کرد و همه از آن به عنوان جماعتی منفور و خائن به وطن یاد کردند.
در جنگ تحمیلی عراق علیه کشورمان هم بودند جماعتی که با رفتار گوناگون، بعنوان ستون پنجم دشمن عمل کردند و بارها باعث وارد آمدن ضرباتی به ایران یا ناکام ماندن عملیات‌های ما شدند.
واقعیت این است که جنگ پایان نیافته و ما هر روزه در معرض تهدید دشمنانی هستیم که به چیزی کمتر از نابودی ایران و ایرانی راضی نیستند.
قطعا اصلاح‌طلبان از بیان این حقیقت ناخرسندند و همچون همیشه، دوست ندارند مردم با حقیقت مواجه شوند! آنها دلشان می‌خواهد با کلماتی مثل «توهم توطئه» به هر آدم بیدار و فهمیده‌ای برچسب بزنند،اما حقیقت را نمی‌توان پنهان کرد، آن هم وقتی از زبان روسای‌جمهور آمریکا در همه ادوار،ما محور شرارت بوده‌ایم و باید ریشه ملتمان کنده می‌شده!
آمریکا به گواهی تاریخ 40 ساله انقلاب اسلامی، هیچ روزی را برای دشمنی با ما از دست نداده و بدون اغراق در همه این سال‌ها «چهار ستون» از چهار جهت برای سرنگونی ما گسیل داشته است،اما راه به جایی نبرده و نخواهد برد ان‌شاءالله.
اگر موضوع همین بود،مثل همه این سالها جوابش را می‌دادیم اما ماجرا به همان «ستون پنجم» مشهور بر می‌گردد که دشمن خیلی به آن دل خوش کرده است. اگر در زمان جنگ ستون پنجم، عملیات را لو می‌داد و گرای نقاط حساس و مهم شهرها را می‌داد،اکنون به تعبیر رهبر انقلاب، ستون پنجم در پی «تغییر باورهای مسئولان و نفوذ در مراکز تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر» است.
این را با صدها قرینه و نمونه می‌توان ثابت کرد.
اکنون ستون پنجم در یک گام مهم،به مرحله «افکارسازی» هم فکر می‌کند.
شاید تا به حال به صورت موضوعی به این مسئله توجه نکرده‌اید، اما با این مقدمه برای شما هم این ابهام پیش می‌آید که چه اتفاقی افتاده که عده‌ای در کشور، فقط و فقط منتظرند تا یک نفر به جرم جاسوسی برای بیگانه، همکاری با دشمن و عناوین مشابه بازداشت شود تا بوق و کوس بدست بگیرند و در رثای آزادی ناله کنند!
فلان هنرپیشه سینما و تلویزیون که به اقرار خودش ،بیش از 5 سال است حتی یک کتاب نخوانده واز تلفظ یک نام ساده عاجز است،ناگهان کارشناس امنیتی می‌شود!فلان ورزشکار،فلان مجری و...ودهها نمونه دیگر هر اقدام دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتی یا دستگاه قضایی را تخطئه می‌کنند و بذر رعب در دل مردم می‌کارند!کار آنها شبیه عوامل جریان فاشیستی اسپانیا نیست!؟
راستی این‌همه آدم مطلع از همه امور داریم!؟ آدم‌هایی که توانایی دارند تنها چند لحظه پس از انتشار خبر دستگیری یک شخص مرتبط با بیگانه،تشخیص بدهند که او بی‌گناه است!؟
کار وقتی بدتر می‌شود که برخی نمایندگان مجلس هم ژست‌های فضای مجازی را به ادای وظیفه نمایندگی ترجیح دهند و اگر برای دلار 6 هزار تومانی مهر سکوت به لب زدند، در برابر هر اقدامی برای تامین امنیت مردم،به دفاع از دشمن بپردازند!
راستی ستون پنجم چه تعریفی جز این دارد!؟ جماعتی که آگاهانه و ناآگاهانه، حرف دشمن را می‌زنند و جاده او را هموار می‌کنند!
آن هم درست در زمانی‌که شواهد از در و دیوار می‌بارد! نگاهی به برخی پروژه‌های مهم و کلیدی چند سال اخیر بکنید تا بدانید دشمن چه خیز بزرگی برای بهره‌گیری از ستون پنجم و باز کردن دروازه‌های کشور به روی لشگر جنایتکار خود برداشته است.
بعوان نمونه، چتر علم و سواد و تخصص، یکی از بهترین حربه‌ها برای نفوذ است. زیر همین پوشش بود که ده‌ها سند و پروتکل بین‌المللی به کشور قالب شد و اصلا نهضت جهانی شدن به راه افتاد!
1- سند 2030 را به یاد دارید!؟ عده‌ای به عنوان دانشمند و متخصص آن را تجویز کردند و جاده صاف‌کن‌ها بدون طی مراحل قانونی، آن را اجرا کردند و می‌کنند! کسی نیست که اندک بهره‌ای از انصاف و خرد داشته باشد و متوجه زیان‌های بی‌شمار آن سند نباشد، اما ستون پنجم مصمم به فتح سیستم آموزش فرزندان این سرزمین بوده و هست!
2- حدود 60 سال است که کنوانسیون بذر(UPOV) در جهان مورد قبول و پذیرش برخی کشورهاست. ایران حتی قبل از انقلاب هم آن را نپذیرفته بود و کشاورزی ما با هر سختی، به حیات خود ادامه داده بود. اکنون کدام ستون پنجم است که فشار می‌آورد تا این سند در قالب لایحه دولت یازدهم، در مجلس به تصویب برسد!؟کدام جماعت است که ریشه کشاورزی چند هزار ساله ایران را نشانه رفته و قصد نابودی آن را دارد!؟
3- ماجرای اف.‌ای.تی.اف را به یاد دارید!؟ وزیر اقتصاد دولت یازدهم، برخلاف تصریح دو اصل قانون اساسی و بدون اطلاع مراجع رسمی در جریان یک سفر کاری ایران را به مفاد اف.‌ای.ی.اف متعهد کرد! مدتی بعد خبر این اقدام عجیب از سوی رسانه‌های بیگانه منتشر شد و تازه از پرده برون‌افتاد که چه اتفاق مهمی رخ داده است! تعهدی که داده شد،گرفتن دست دشمن و آوردنش به پستوی خانه و نشان دادن زیر و بم زندگی اقتصادی ایران بود که سخاوتمندانه انجام شد! وقتی کیهان درباره همین سند خیانت‌بار افشاگری کرد، حضرات جوابیه فرستادند که «ما در حال بازکردن گره‌های کور تحریمی هستیم و این مهم، از درک امثال شما خارج است و نیاز به تدبیر دولت تدبیر و امید دارد»! حالا می‌بینیم ثمره آن تدبیر این شده که مقامات ارشد بانکداری ما باید به انگلیس بروند و در کلاس آموزشی شرکت کنند تا هرچه دقیق‌تر و بهتر، همه اطلاعات تراکنش‌های مالی کشور را به دشمن تقدیم کنند و در مقابل ،به گفته رئیس‌جمهور محترم «با گونی دلار بیاوریم»! این تدبیر کدام ستون پنجم برای فتح سیستم بانکی ایران بود!؟
4- در همین فقره اخیر درباره پیمان پالرمو، دیدید چه اتفاق عجیبی رخ داد!؟ واقعا در کدام کشور دنیا شاهد این هستیم که متن پیمانی تعهدآور برای کشور را به نحوی ترجمه کنند که کسی متوجه خطرات آن نباشد و بعد که مرکز هوشیار و آگاهی مثل شورای نگهبان، مشت خاطیان را باز کرد، ادعا شود «غلط تایپی» بوده است!؟ حقیقتا تاریخ باید این کارها را به عنوان صفحات سیاه و عبرت‌آموز خود ثبت و ضبط کند تا فردا آیندگان و فرزندان ما بدانند آمریکایی‌ها برای شکست انقلاب اسلامی،چه کارها که نکردند و چه راهها که نرفتند! تا بدانند انقلاب اسلامی از چه طوفان‌ها و گردنه‌هایی عبور کرده است!
5- و بالاخره در همین ماجراهای جاسوسان حوزه محیط زیست و آب، دیدیم که نفوذ تا مرحله معاونِ معاون رئیس‌جمهور هم رخ داد و حتی پروژه فرار متهم پرونده با ورود مستقیم وزارت اطلاعات و درخواست لغو ممنوع‌الخروجی کاوه مدنی عملیاتی شد! در همین پروژه بود که دیدیم جماعت سلبریتی و برخی نمایندگان و افراد شهرت‌طلب، هیاهو به‌راه انداختند و برای نخبه(!) فراری از کشور مرثیه خواندند و چنان وانمود کردند که گویی هرکه در ایران درس خوانده بی‌سواد است و هرکه از آن سوی دنیا مدرک دارد،نخبه است! این همه توهین به ایران و ایرانی برای انجام یک ماموریت، تعجب‌آور نیست!؟ این همه تزریق روحیه حقارت و بدبختی و فلاکت، عجیب نیست!؟راستی ستون پنجم قرار بود چه کار کند!؟
این صورت مسئله‌ای بود که کم و بیش همه می‌دانند و چیدن قطعات پازل کنار یکدیگر، موارد خاص و مهمی را به ما نشان می‌دهد که سر آن به پروژه ناراضی کردن مردم و ناکارآمد نشان دادن نظام برمی‌گردد و رد پای مدیریت آن، به اتاق فکر‌های مهم آمریکا و انگلیس می‌رسد.
اما سه پرسش درباره ستون پنجم وجود دارد:
نخست آنکه، در کجای دنیا این آزادی غلط و نادرست وجود دارد که یک نفر در هر کسوتی (هنرپیشه، بازیگر، ورزشکار، مدرس دانشگاه و...) بیاید و درباره یک شبکه وسیع و مخوف جاسوسی که زیر نظر پیچیده‌ترین سازمان‌های جاسوسی در تلاش برای براندازی نظام حاکم هستند، اظهار نظر کند و مقامات کشور را به‌خاطر هوشیاری و اقدام به‌موقع، مورد طعن و لعن قرار دهد و افکار عمومی را علیه آنها سازمان‌دهی کند!؟
دوم آنکه اگر نیروهای نظامی کشور، مسئول مبارزه با آن «چهار ستون» نظامی و آشکار دشمن هستند،چه کسی مسئول مبارزه با «ستون پنجم» است!؟ یعنی هیچ کس مسئولیت ندارد یک نفر را که علی‌الدوام بذر ناامیدی و نفرت از اقدامات مراکز امنیتی و قضایی در دل مردم می‌کارد، مورد سؤال قرار دهد!؟ واقعا معنای آزادی این است که هرکس درباره هرچیز، هرچه دلش خواست بگوید!؟ در کجای دنیا آزادی اینگونه مسخره و وارونه معنا می‌شود!؟ کدام عقل سلیم اجازه می‌دهد زحمت چند ماهه و حتی چند ساله یک سرویس امنیتی و گمنام برای کشف یک شبکه جاسوسی، به وسیله مثلا یک مدرس دانشگاه، ورزشکار یا هنرپیشه سینمایی یا تلویزیونی بر باد برود!؟ آیا ستاره‌های هالیوود این اجازه را دارند!؟ متاسفانه مماشات و تعارف دستگاه قضایی باعث این وضع شده تا جایی‌که حتی عده‌ای به خود جرات دفاع از تروریست‌های سفاک و قاتلان فرزندان ایران را هم می‌دهند!
و بالاخره، آیا قرار است با دستگیری یک یا دو جاسوس،شبکه او رها شده و به کار خود ادامه دهد!؟ اگر نه (که منطقا هم باید اینگونه باشد)چرا زمینه‌سازان تصویب و ارائه طرح‌های بنیان‌برانداز فرهنگی و اقتصادی و امنیتی، کماکان به فعالیت خود ادامه می‌دهند و بازهم از این لقمه‌ها برای مردم می‌گیرند!؟ دیگر چه اتفاقی باید بیفتد تا یک نفر ستون پنجمی قلمداد شود!

حسین شمسیان

#روحانی_ستون پنجم

ادعای همکاری با 250 بانک اروپایی و جابه‌جایی دلار با گونی؟!

 
در حالی که رئیس جمهور با انتقاد از سیاست ارزی دولت در چهار سال گذشته گفته بود دلار را با گونی به صرافی‌ها می‌دادیم، روزنامه ایران با اظهار شعف نسبت به «همکاری 250 بانک اروپایی با ایران»، از دوران پسابرجام با عنوان «دوره تاریخی» یاد کرده است!


گروه اقتصادی-

روز شنبه همایش تجاری و بانکی ایران و اروپا آغاز شد تا باز هم موضوع برجام و روابط بانکی بانک‌های خارجی با همکاران ایرانی خود داغ شود. طبق معمول جریان‌های مختلف تلاش کردند از زاویه مورد نظر خود به این موضوع نگاه و نظرات خود را به عنوان تحلیل به جامعه القا کنند.
روزنامه ایران، به عنوان پایگاه رسانه‌ای دولت روحانی، با تیتر «همکاری 250 بانک اروپایی با ایران» به استقبال این همایش رفت تا به این ترتیب عملکرد 27 ماهه برجام را موفقیت‌آمیز جلوه دهد.
روزنامه دولت با شعف از دوران پسابرجام با عنوان «دوره تاریخی»(!) یاد کرده و نوشته است: «دراین دوره تاریخی حدود ۸۳۵ رابطه کارگزاری با ۲۷۸ بانک خارجی برقرار شده در حالی که قبل از برجام تعداد روابط کارگزاری بسیار محدود بود و تنها ۵ تا ۶ بانک حاضر به همکاری با ایران بودند. طی دو و نیم سال گذشته ۳۸ هزار و ۴۰۹ ال سی توسط نظام بانکی ایران باز شده و بیش از ۱۵۰ هزار تراکنش بانکی با ارقام قابل توجه انجام شده است.»
«اتصال» به سوئیفت
ماجرای خوشحالی روزنامه دولت به اظهارات «آنه‌ماری فندرهیدن» مسئول بخش ایران در پروژه چشم‌انداز ایران در اتحادیه اروپا باز می‌گردد که در همایش مذکور گفته است «در حال حاضر 250 بانک اروپایی با ایران در تماس هستند و تعداد بیشتری از بانک‌های ایرانی نیز توانسته‌اند به سوئیفت وصل شوند.»
همانطور که صراحتا در جملات این عضو کارگروه ایران در سرویس اقدام خارجی اتحادیه اروپا آمده است، این بانک‌ها که اندازه و نام و نشان آنها ذکر نشده (!) به سوئیفت «وصل» شده‌اند و همان‌طور که بارها کارشناسان مالی به ادعاهای دولت درباره رفع تحریم‌های مالی پاسخ داده‌اند، بین اتصال به سوئیفت تا برقراری نقل و انتقالات مالی قابل توجه، فاصله از زمین تا آسمان است. یعنی ممکن است هزاران خط ارتباطی برقرار شود اما در مجموع تبادل چشمگیری رخ ندهد.
البته این ادعاها جدید نیست به طوری که خود روحانی هم در روز اجرای برجام در دیماه سال 94 در کمال شعف برای ذکر مثالی از آثار خلق‌الساعه برجام، اعلام کرد که در همان روز اجرای برجام، هزار ال‌سی گشوده شده است، اما به سرعت کاشف به عمل آمد که روز مورد نظر رئیس جمهور در کشورهای غربی تعطیل رسمی بوده است!
فتح‌الفتوح برجام و توزیع دلار با گونی!
برای راستی آزمایی قرائت روزنامه دولت از همایش بانکی فوق، نیازی نیست راه دوری بروید. اظهارات دو هفته پیش رئیس‌جمهور که نکات تازه‌ای درباره نحوه نقل و انتقال ارز به کشور بیان کرد، به خوبی از موفقیت‌های برجام در برقراری روابط بانکی پرده برمی‌دارد.
روحانی در همایش مدیران دولت اعلام کرد: «نمی‌خواهم به صراحت نکاتی را بگویم، ممکن است برای بعضی‌ها خوشایند نباشد. من از سیستم ارز در چهار سال گذشته ناراضی بودم از سیستم فعلی هم خیلی خشنود نیستم. ما باید به سیستم سوم برسیم. چهار سال گذشته می‌رفتیم با گرفتاری فراوان اسکناس تهیه می‌کردیم در هواپیما می‌گذاشتیم، بیمه می‌کردیم در فرودگاه با ماشین مسلح ارز را در بانک مرکزی می‌آوردیم.»
وی در ادامه درباره فتح الفتوح برجام در توزیع دلار با گونی، ادامه داد: «صبح چندگونی دلار را به صرافی‌ها می‌دادیم، صرافی‌ها هم خداوند عاقبت همه ما را به خیر کند. چطور تقسیم می‌کردند و به کی می‌دادند جنس‌هایی هست در میوه فروشی وقتی پرتقال می‌آید میوه‌های خوب را زیر می‌گذارد و می‌گوید قبلا فروختم، پرتقال خوب زیر می‌ماند برای از ما بهتران».
«جدل» بانکی
جدای از صحبت‌های رئیس جمهور، تیتر یک روزنامه حامی دولت دیگر از همایش بانکی ایران و اروپا واقعیت را بهتر نشان می‌دهد.
«دنیای اقتصاد» با انتخاب تیتر «جدل بانکی ایران و اروپا»، از محتوای این همایش گزارش داده است: «ششمین همایش تجاری و بانکی ایران و اروپا، محلی برای ایراد دو نظر مختلف برای یک موضوع مشترک بود. موضوع مشترک این بود که سطح روابط بانکی ایران و اروپا، از نقطه مطلوب فاصله دارد و نسبت به حجم تجاری دو طرف، تناسب لازم را ندارد.»
البته اذعان به کم اثر بودن روابط بانکی ایران و اروپا -به عنوان دستاورد چشمگیر برجام- منحصر به گزارش یکی دو روزنامه نیست و حتی در همین همایش به دفعات در اظهارات مسئولان دولتی و اروپایی تکرار شده است.
کدام رابطه بانکی؟
راه دیگری که برای بررسی میزان موفقیت برجام در رفع تحریم‌های مالی و برقراری روابط بانکی موثر در دسترس می‌باشد، مراجعه به اظهارات مسئولان دولتی و فعالان اقتصادی است.
مجيد رضــا حريرى عضو اتــاق بازرگانى تهــران بــا تأكيــد بر اينكه از فهرســت صد بانــك برتر دنيا هيچ كدامشان با ما كار نمىكنند به روزنامه قدس مى‌گويــد: سؤال اين است كــه بانک‌هايى كه كار مى‌كنند در چه ميزان و ســطحى با ما ارتباط دارند. يك صندوق اعتبارى در يك گوشه و يك بانك خصوصى در يك گوشــه ديگر و چند بانك اروپايى با سرمايه بسيار اندك با ما كار مى كنند. آيا از ما «ال‌ســى» مى پذيرند، آيــا فاينانس به ما مى دهند، چون بخش عمده‌اى از اين تعداد بانك‌ها قرار شده به صورت فاينانس در پروژه‌هايى كه تعريف مىكنند، بيايند، در صورتى كــه ما احتياج به مبــادلات بانكى در حوزه تجارت فرامرزى داريم كه در اين مهم بسيار بسيار محدود هستيم. چند ماه قبل از این اظهارات هم نشریه «نیویورکر» در گزارشی از نشست وزیران خارجه گروه 1+5 و ایران در مهر ماه 96 خبر داد که ظریف، وزیر امور خارجه ایران در نشست فوق گفته است که «ما هنوز نمی‌توانیم در انگلستان یک حساب بانکی باز کنیم.»ظریف چند ماه بعد، اثرات برجام را در سفر خود به اروپا در اسفندماه سال قبل از نزدیک مشاهده کرد. در حالی که وزیر خارجه برای شرکت در کنفرانس امنیتی مونیخ راهی آلمان شده بود، شرکت‌های سوخت‌رسانی هواپیما در فرودگاه مونیخ به بهانه رعایت تحریم‌های آمریکا از تأمین سوخت برای هواپیمای حامل وزیر خارجه ایران خودداری کردند.
علاوه بر این، همان روزهای سرد اسفند، عراقچی، معاون وزیر خارجه و رئیس‌ستاد پیگیری اجرای برجام در اندیشکده سلطنتی چتم هاوس در انگلیس اعلام کرد که «ایران برجام را داستانی موفق نمی‌داند چرا که از آن بهره‌مند نشده و تحریم‌ها برداشته نشده است.»
برجام هم پرید؟
حال در این وضعیت، روزنامه دولت با افتخار از «اتصال» روابط بانک‌های ایرانی و اروپایی سخن می‌گوید و بر این نکته تأکید نمی‌شود که اجرایی شدن قراردادها و انجام تراکنش‌های مالی بزرگ انجام می‌شود یا خیر.
برجام عملا شکست خورده است و هزینه ادامه یافتن آن هر روز بیشتر از روز قبل است. نه تنها آثار آفتاب تابان برجام دیده نمی‌شود، که ناز کردن‌های هر روزه ترامپ در ماندن یا رفتن از برجام، بازارهای ارز و طلا و سهام کشور را در بی‌تدبیری دولتمردان به هم می‌ریزد. شرکت‌های اروپایی دارند برای کار کردن با ایران از آمریکا اجازه می‌گیرند. همین چند روز قبل بوئینگ آمریکا هم از تحویل هواپیما به ایران دبه کرد و خبر آن را روزنامه حامی دولت و اصلاح‌طلب دولت با تیتر «بوئینگ هم پرید؟» منعکس کرد؛ روزنامه‌ای که اذعان کرده روزگاری برجام را بزک می‌کردند تا هرطور شده به نتیجه برسد.
حقیقت برجام و عاقبت آن را هم مسئولان دولت و هم رسانه‌های حامی آنها احتمالا به خوبی می‌دانند. آنها سه- چهار سال قبل طی یک دوره تبلیغات و موج‌سواری روی دستاوردهای احتمالی برجام، رای مردم را تغییر دادند و امروز هم مردم را در بی‌خبری نگه می‌دارند.
رسانه‌های حامی دولت با این کارها زمان می‌خرند تا مردم را در بی‌خبری از حقیقت نگه دارند در حالی که این رویه تخدیر افکار عمومی آسیب زیادی خواهد داشت و باعث می‌شود افکار عمومی دیر با واقعیت مواجه شوند.

#روحانی_واقعیت

این همه تناقض این همه عقده‌گشایی!(یادداشت روز)



با جماعت واقعا عجیبی روبرو هستیم. جماعتی پر از «تناقض و دروغ»، پر از «نفاق» و مملو از «کینه». استاد بزرگ شهید مطهری درباره چنین جماعتی است که می‌گوید: «منافق کسی است که فکر و اندیشه‌اش یک جور می‌گوید و زبانش جور دیگر، درست بر ضد آن، احساسات و عواطفش در یک جهت است، ولی تظاهرات ظاهریش در جهت دیگر» و امام علی(ع) هم درباره این جماعت چنین می‌فرماید که: «شر الأخلاق الکذب والنفاق» «بدترین خوى‏ها، دروغگویى و دورویى است.»
جماعت غرب‌پرستی که ژست روشنفکری می‌گیرند و گلو پاره می‌کنند در دفاع از «صداقت»، «دموکراسی»، «سواد» و «نخبگان علمی» و مقاله می‌نویسند از لزوم سپردن امور کشور به این طیف و خطرات سپردن قدرت به نظامی‌ها. اما همزمان، به بهانه پیدا شدن یک جسد ناشناس مومیایی شده، از حکومت‌داری فردی دفاع می‌کنند که هم دیکتاتور بوده، هم بی‌سواد و هم نظامی! از لزوم احترام به همه ادیان می‌گویند، با جا زدن حزب «بهایی» به عنوان یک دین! می‌نویسند نباید به اقلیت‌های دینی اهانت کرد، اما به امام معصوم اهانت می‌کنند!
در حالی که بسیاری از همقطارانشان با پرونده‌های سنگین و جرم‌های رنگین، یا در زندانند، یا ‌گریخته و تحت تعقیبند، از مجرمی که پس از محکومیت به 2 سال زندان، به زندان رفته، روزهاست که می‌نویسند، کاریکاتور می‌کشند، مستند می‌سازند و در یک کلام «عقده‌گشایی» می‌کنند. مقالات، گزارش‌ها، فیلم‌ها و کلیپ‌هایشان را که ببینی، می‌بینی درست به همان نقاط مثبت و اقدامات قابل دفاعش حمله می‌کنند. انگار حادثه ناخوشایند کهریزک فقط یک بهانه است، و دلشان از جاهای دیگری خون است، چرا که اثری از این حادثه در گزارشات و مستنداتشان نیست، یا اگر هست، در همان مقدمه ‌اشاره‌ای به آن شده و از آن رد می‌شوند. یکی می‌نویسد، 15 سال پیش علیه من چنین حکمی را صادر کرد، آن یکی می‌گوید، یک بار روزنامه مرا بست، آن دیگری هم می‌نویسد باور نمی‌کردم قبل از مردنم، زندانی شدنش را ببینم. وقتی روزنامه‌نگار بودم، به یکی از تیترهای من ایراد گرفت و.. یک عقده‌گشایی عیان و تمام عیار...
از نگاه این جماعت، فساد هم «خوب» و «بد» دارد. مجرم‌ها هم به خوب و بد تقسیم می‌شوند. همین طور جاسوس‌ها. اگر فساد را فلان آقا‌زاده نزدیک به فلان جریان مرتکب شده باشد، خوب است ولو بیت‌المالی که به غارت رفته 16 هزار میلیارد تومان باشد! جاسوس اگر از لابلای نفوذی‌های به مراکز تصمیم‌گیر و تصمیم‌ساز نزدیک به این طیف دستگیر شده باشد، جاسوس نیست، نخبه است حتی اگر امنیت ملی کشور را به خطر انداخته و به اسم فعال محیط زیست، در حال جاسوسی از زرادخانه‌های موشکی باشد. این جماعت ابایی ندارند حتی دزدها و کلاه‌بردار‌ها را هم «کارآفرین» جا بزند و فلان کلاه‌بردار محکوم شده و به زندان رفته را «استیو جابز» بخوانند، فقط به این دلیل که نزدیک به طیف خودشان است. یکی از رسانه‌های این طیف سالی یک بار با شهرام جزایری مصاحبه می‌کند و تصویر وی را تمام صفحه چاپ و از توانایی‌ها و نبوغش می‌نویسد!
وقتی سران فتنه با حمله به سران سه قوه، به صورت نظام پنجه می‌کشیدند و با «دروغ بزرگ تقلب» مردم را به کشتن می‌دادند، آزادی‌خواه خوانده می‌شدند اما وقتی آن جریان انحرافی با حمله به سران سه قوه همین مسیر را طی می‌کند، خواستار برخورد جدی با او می‌شوند! با دلیل و بی‌دلیل از لزوم رفع حصر می‌گویند و می‌نویسند، در دورترین روستاها هم مردم خواستار رفع حصرند! همزمان خواستار دستگیری و حصر منحرفی می‌شوند که دقیقا همین راه را طی می‌کند! جریان انحرافی و زنجیره‌ای‌ها به تقاطع خورده‌اند. این جریان امروز رسیده به نقطه‌ای که آن جماعت سال‌هاست درآنند.
وقتی مذاکرات هسته‌ای آغاز شد، آمریکا برای این طیف شد «کدخدا» و «همه کاره» مذاکرات. آقای ظریف وقتی با جان کری قدم می‌زد، با او در نهان و آشکار می‌بست، با او لبخند می‌زد، تصاویر این قدم زدن و خندیدن می‌شد «عکس تمام صفحه» روزنامه‌هایشان تا چنین القا شود که، اروپا «کشک» است و با بستن با کدخدا، همه مشکلات اقتصادی و غیر اقتصادی و حتی مشکل آب خوردن ملت حل خواهد شد؛ تا بگویند با آمریکا باش، پادشاهی کن! بدعهدی‌ها که به اوج رسید وکدخدا زیر همه چیز که زد، گفتند آمریکا فقط یکی از اعضای 1+5 است، با اروپا (بخوانید فرانسه و انگلیس و آلمان) ادامه می‌دهیم!
شاید از ترس پیوستن اروپا به ترامپ، شاید هم از روی خوش‌خیالی، این طیف آنقدر به فرانسه امتیازات اقتصادی داد که بنابر اعلام رسانه‌های فرانسوی، دست‌کم صنعت خودروی بحران‌زده این کشور جان تازه‌ای گرفت. قراردادهای سنگین گازی و نفتی با شرکت‌های بدسابقه فرانسوی بماند. اما ماکرون هم سه‌شنبه شب گذشته در جریان دیدار با ترامپ، تیر خلاص را این بار به ساده‌لوحان خوش‌خیال زد و با رئیس‌جمهور آمریکا علیه برنامه موشکی و منطقه‌ای کشورمان «هم‌قسم» شد. بندگان خدا تصور می‌کردند ماکرون به نیویورک رفته تا ترامپ را قانع کند که برجام دست نخورده باقی بماند اما گویا ترامپ ماکرون را مجاب کرده که مسائل منطقه‌ای و برنامه موشکی کشورمان را هم به برجام گره بزند. ماکرون بعد از دیدارش با ترامپ توافق برجام را ناقص دانست و گفت خواهان توافقی است که شامل مولفه‌های زیر باشد:
اول، از هرگونه فعالیت هسته‌ای ایران تا سال ۲۰۲۵ جلوگیری کند، که این امر به دلیل وجود برجام محقق شده است. دوم، باید اطمینان حاصل کند که ایران در بلندمدت نیز فعالیت هسته‌ای نخواهد داشت. سوم، از این پس موضوع «اساسی» متوقف کردن فعالیت‌های موشکی بالستیک ایران در منطقه است. و چهارمین (موضوع) فراهم کردن شرایط برای یک راه‌حل- یک راه‌حل سیاسی برای مهار ایران در منطقه- در یمن، سوریه، عراق و لبنان است.
روزنامه‌های زنجیره‌ای، به‌دلیل همان سه صفتی که در ابتدای این وجیزه برشمردیم، در صفحات روزنامه‌هایشان طبق روال چند ماه گذشته «نعل وارونه» زدند. تلاش کردند خیانت ماکرون و اروپا به ایران را هم، «وفاداری» و یا «یک پیروزی دیگر دیپلماتیک» جا بزنند. مثلا نوشتند، ترامپ باز هم زورش به برجام نرسید(!) یا ماکرون ماموریت خود را با موفقیت انجام داد و...
برخی نیز با پرداختن به حواشی‌های بی‌ارزش که ارتباطی با مشکلات اصلی مردم ندارد، روی مبارک خود را به آن طرف گرفته و طوری وانمود کردند که، اصلا اتفاق مهمی نیفتاده است. مثلا دیروز گفتند، با سفر به دور افتاده‌ترین روستاهای کشور دیده‌اند، دغدغه مردم بیکاری جوانانشان نیست، دغدغه آنها رفع حصر است!
از اهمیت امنیت ملی می‌گویند و به امنیت ملی می‌تازند. روزنامه‌ای را با شعار «دهان‌ها را نبندیم» و تنها به دلیل بازنشر تهدیدات یک جریان انقلابی علیه سعودی‌های جنایتکار و با دروغ «به خطر افتادن امنیت ملی» می‌بندند اما، سخنرانی می‌کنند و می‌گویند، منطقه خاورمیانه را ایران و عربستان با رقابت‌هایشان نابود کرده‌اند! اتهاماتی را که ترامپ، نتانیاهو و بن سلمان می‌زنند و با اتکا به همین اتهامات تهدید و تحریم‌مان می‌کنند را تکرار می‌کنند و امنیت ملی را به خطر می‌اندازند.

جعفر بلوری

اسب تک شاخ در ماه مومیایی در شاه عبدالعظیم!(یادداشت روز)

 

فردای شب انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته، کار روزنامه تا پاسی از شب طول کشید. خیابان‌ها خلوت و خبری از تاکسی نبود. موتورسواری ترمز کرد و سوار شدم. جوان موتورسوار شروع کرد به تحلیل انتخابات و نتیجه آن! لابه‌لای حرف‌هایش گفت خواهرم دانش‌آموز است و در مدارس دخترانه شایع شده بود که اگر رقیب روحانی رای بیاورد، وسط پیاده‌روها را دیوار می‌کشد! این تنها شایعه انتخابات سال 96 نبود. متاسفانه تا کنون مراکز پژوهشی، دانشگاهی و افکارسنجی کشورمان بصورت موردی روی نقش شایعات و اخبار دروغ در جهت‌گیری‌های سیاسی و روندهای انتخاباتی کار تحقیقی و مستندی انجام نداده‌اند.
انتشار شایعه، اخبار دروغ و فریب افکار عمومی مسئله‌ای جدید نیست اما با ظهور عصر دیجیتال و فراگیر شدن شبکه‌های اجتماعی و گوشی‌های هوشمند، این موضوع نگران‌کننده‌تر از پیش شده است. این موضوع تنها یکی از ده‌ها پیامد مخرب عصر دیجیتال و انسان اینترنت زده است. بیش از یک هفته است که کشور درگیر مسئله فیلترینگ تلگرام است و هر کس از منظر خود به ماجرا نگاه می‌کند. بحث‌های ارائه شده در این زمینه، اغلب با افق دید محدود است و ماجرا را در سطح بودن یا نبودن تلگرام تقلیل می‌دهد و مثل همیشه تبدیل به یک دوقطبی سطحی - موافقان
و مخالفان تلگرام- شده و کمتر سخن و نوشتاری درباره تبعات عمیق و چشم‌انداز عصر دیجیتال که تلگرام تنها بخشی بسیار کوچک از کل داستان است، شنیده و دیده می‌شود.
امروزه شبکه‌های اجتماعی – چه در ایران و چه سایر کشورها- میدان خودنمایی سلیبریتی‌ها و زردهاست. اما آیا تقصیر از اینترنت و فضای مجازی است و قبل از تولد اینترنت، فرهیختگان و ادبا و دانشمندان در مرکز توجه بوده‌اند؟! آشفته بازار امروز که مدتهاست تبدیل به جنگلی هزار تو و مخوف شده، محصول نهالی است که بطور مشخص حدود 200 سال پیش در آمریکا کاشته شد. روزنامه‌های آن روز با تبلیغاتی مشخص و معمولی، شش سنت قیمت داشتند و مقالات و اخبار جدی را منتشر می‌کردند. سال 1833 بنجامین.دی مالک روزنامه نیویورک‌سان که از او به‌عنوان «اولین تاجر توجه» نام می‌برند، جرقه را در انبار کاه انداخت. او از یک اصل ساده و روانشناسی استفاده کرد. داستان‌های هرز، دروغ و تخیلی برای مردم جذاب‌تر بودند. نیویورک‌سان کار را با مجموعه‌ای پنج قسمتی دربارۀ کشفی نجومی که می‌گفت ماه پوشیده از درخت است و اسب‌های تک‌شاخ و خفاش‌های انسان‌نما در آن زندگی می‌کنند! تیراژ روزنامه به‌سرعت بالا رفت، قیمت آن به یک سنت کاهش یافت و همین قیمت پایین، موج افزایش تیراژ را تشدید کرد. دو سال بعد، سان به پرمخاطب‌ترین روزنامۀ جهان تبدیل شد! از آن زمان رقابت آغاز شد؛ رقابتی رو به پایین که هرچه می‌گذرد شتاب برای سقوط بیشتر و بیشتر می‌شود.
با ظهور اینترنت در نیمه دوم قرن بیستم، این رقابت منفی شتابی صدچندان گرفت. در حالی که پیش از آن، به نوعی، فقر اطلاعات وجود داشت و همه به دنبال رسیدن به اخبار بیشتر و سریع‌تر بودند، ورق برگشته و انفجار اطلاعات رخ داد. وضعیت جدید یک روی دیگر هم داشت،  این بار جهان به‌جای فقر اطلاعات با فقر توجه به انبوه اطلاعات مواجه بود. موضوعی که «اقتصاد توجه» را بنیان نهاد. غول‌های عصر دیجیتال که انواع و اقسام خدمات را به‌صورت رایگان به مردم سراسر دنیا ارائه می‌دهند، در برابر آنچه می‌دهند، ارزشمندترین سرمایه عصر جدید را بدست می‌آورند؛ توجه!
شبکه‌های اجتماعی در رقابت برای کسب توجه مردم، عملاً تبدیل به مخدر شده‌اند. مردم چنان به گوشی‌های هوشمند خود وابستگی و اعتیاد پیدا کرده‌اند که اگر یک روز یا حتی چند ساعت آن را در اختیار نداشته باشند، دچار استرس و اضطراب می‌شوند و گویی از قطار تمدن جا مانده‌اند. روانشناسان نام این اضطراب را «فومو» گذاشته‌اند؛ ترسِ مدرنِ از دست دادن. توجه کردن، امری مثبت و پسندیده است اما باید توجه کرد که یکی از اصلی‌ترین خصوصیات عصر دیجیتال، وارونه کردن مفاهیم و کارکرد واژه‌هاست. توجه در این دنیای مجازی، «توجه جزئی مداوم» یا در واقع «بی‌توجهی» است. عمق توجه و واکنش به مهم‌ترین و تکان دهنده‌ترین مسائل جهانی برای هر کاربر، در حد لمس یک آیکون و «لایک» یا «دیس‏لایک» کردن است.
اثرات جهان شبکه‌ای بر تمام زوایای زندگی بشر هزاره سوم تاثیر گذاشته است؛ از نوع تغذیه تا پوشش، تفریح، آموزش، روابط شخصی، سیاست و هر آنچه فکرش را بکنید. جهانی به ظاهر بسیار آزاد و بدون فاصله که قرار بود نابرابری‌ها را از میان بردارد و یا حداقل کمتر کند. نتیجه تلاش خالقان این جهان با رویاهایشان 180 درجه متفاوت است. قرار بود شبکه‌های اجتماعی راهی برای از میان برداشتن موانع و مرزها و اتصال آدم‌ها از سراسر جهان به یکدیگر باشند اما امروزه کار به جایی رسیده است که پیش‌رو‌ترین کشورها در عرصه دیجیتال، «وزارت امور تنهایی» تاسیس کرده‌اند و به قول «بیونگ‌چول هان» فیلسوف آلمانی (اصالتاً اهل کره جنوبی) ما امروز به‌جای عشق، «لایک» را داریم! وی در کتاب مشهور «جامعه فرسوده» برخی از مختصات عشق عصر دیجیتال را چنین ذکر می‌کند؛ نوعی بی‌تعهدی کامل را می‌آفریند که در بندِ هیچ پیوندِ واقعی‌ای نیست و غزلی برای آن سروده نمی‌شود. تعریف این فیلسوف مشهور آلمان و نویسنده 16 کتاب که برخی از آنها به بیش از 10 زبان ترجمه و منتشر شده، از عصر جدید تکان دهنده است؛ « آزادی دارد به خشونتِ خوداظهاری تبدیل می‌شود. آزادیِ بی‌محدودگی و بی‌سُکنایی تخمِ هرزگی و کثافت را می‌پراکند. جهانی بدونِ روایت و آیین و چشم‌انداز، مستهجن است. جهانی که دیگر نیازی به طراحیِ صحنه ندارد، پورنوگرافیک است».
شاید جالب‌تر از ماجرای عشق دیجیتالی، حکایت خالق آن باشد. جاستین روزنستاین یکی از خلاق‌ترین مهندسان
«دره سیلیکون- Sillicon valley»، زادگاه و پایتخت دنیای دیجیتال است که سال‌ها شب بیداری و کدنویسی کرد تا دکمه «لایک» را در فیسبوک اختراع کند. قابلیتی که به سرعت در دیگر شبکه‌های اجتماعی نیز به کار گرفته شد و انقلابی بپا کرد. او که امروز 34 ساله است، وضعیتی شبیه دکتر فرانکن اشتاین دارد و از مخلوق خود هراسان و‌گریزان است. او به همراه جمعی دیگر از مهندسان و مخترعان بزرگ‌ترین غول‌های فناوری‌های اطلاعاتی جدید، گروهی کوچک را تشکیل داده و علیه «سیلیکون ولی» و آنچه خود ساختند، دست به شورش زده‌اند اما بیدار کردن جامعه‌ای که 87 درصد آن با گوشی‌های هوشمند خود به خواب می‌روند و با آن از خواب بیدار می‌شوند، کار ساده‌ای نیست. بخصوص آنکه این اعتیاد مدرن بجای شرم آور بودن، نشانه تجدد و آگاهی و به روز بودن نیز هست و اگر کسی از آن دوری گزیند برچسب عقب بودن از قافله می‌خورد. سرعت این ارابه آتشین چنان زیاد و زرق و برقش چنان فریبنده است که کمتر کسی از مسافران آن، هوشمندی و جسارت لازم برای طرح این پرسش را دارد که به کجا می‌رویم؟! ارابه‌ای که چنین در سراشیبی سقوط می‌تازد، با طرح چنین پرسش‌های کمیاب و نادری از حرکت باز نخواهد ایستاد، اما ممکن است مسافر هوشمند این شانس را داشته باشد که خود را به بیرون پرتاب کرده و از سقوط بیشتر نجات یابد. هرچند همین بیرون پریدن هم بدون عوارض و جراحت نخواهد بود.
چند روز پیش جناب آقای روحانی در جلسه هم‌اندیشی مدیران دولتی‌گریزی به فضای مجازی زده و جملات به ظاهر زیبایی را مطرح کردند؛ «برخی می‌گویند مردم بهتر است در بی‌خبری به سر ببرند تا شب راحت بخوابند. اینکه فضای مجازی نباید در انحصار باشد حرف درستی است ولی در عین حال بگذارید مردم زندگی‌شان را بکنند. نمی‌دانم چرا بعضی‌ها از موبایل بدشان می‌آید. نمی‌دانم بعضی‌ها از فضای مجازی و اطلاع داشتن مردم بدشان می‌آید!» این دست سخنان به ظاهر زیبا و عامه پسند برای نیم قرن پیش در غرب بود و سال هاست متفکران پیشرو و مهندسان دارای تفکر انتقادی دریافته اند، جهانی که برای مردم ساخته‌اند آنچه وعده داده بودند نیست.
در خوشبینانه‌ترین حالت اینگونه سخنان را باید به حساب کم توجهی به چالش‌ها و پرسش‌های جدی اهل فکر درباره دنیای دیجیتال گذاشت. در جامعه‌ای که 40 میلیون گوشی هوشمند وجود دارد، یعنی عملاً حدود 80 درصد از رای دهندگان بالقوه کشور، هیچ ابزاری بهتر از این مخدر هوشمند، برای پرت کردن حواس‌ها از پرسش‌های اساسی و بنیادین، به وسیله نسخه مدرن داستان‌های ساختگی درباره کشف اسب‌های تک شاخ و خفاش‌های انسان نما در کره ماه نیست. مسائل اساسی و حیاتی کشور کم نیستند اما به لطف گوشی‌های هوشمند، همه دنبال آنند که بدانند بالاخره مومیایی رضاخان در شاه عبدالعظیم(ع) پیدا شده است یا خیر! برای آنان که از روبرو شدن با پرسش‌های اساسی و سخت‌گریزانند چه بهتر که مردم سرگرم پیدا شدن اسب تک شاخ در ماه و مومیایی در شاه عبدالعظیم باشند. هرکس هم با این لذت جمعی مخالفت کند، مرتجع و واپسگرا و ضد نظر و خواست مردم است. این شعبده بازی مدرن و هوشمندانه، لایک ندارد؟!

محمد صرفی